X
تبلیغات
روشنگر

روشنگر

عدالت

{نگاهي كوتاه به تاريخچه وهابيت}

(بسم الله الرحمن الرحيم)

 مقدمه :

سپاس خدايي را كه پروردگار جهانيان است و درود وسلام بر سرورمان،سرور اولين و اخرين ،محمد(ص)وبر اهل بيت ايشان باد كه ارباب جمال ظاهر وكمال باطن اند وهمچنين بر جميع ياران و تابعين تا روز جزا

اما بعد: برادران مسلمان ،آگاه باشيد واز فرقه مخالف دينتان شناخت حاصل نماييد ، كه آن فرقه ((وهابيت))است كه توسط محمد نجدي فرزند عبدالوهاب تاسيس گرديده.

وهابيت، راهي است كه محمد بن عبدالوهاب دعوتگر ان بود . او از تعاليم ((ابن تيميه)) استفاده نمود .به راهي كه او تاسيس نمود مرام ((وهابي ))گفته شد. اين نام را مسلمانان بر انان گذاشته اند اما انان خود را ((سلفي))(يعني پيرو راه پيشينيان) معرفي مي كنند.

محل نشآت گيري وهابيت منطقه اي به نام نجد (مكان مدعي دروغين پيامبري يعني مسيلمه كذاب ) است. محلي كه پيامبر اكرم(ص) در مورد ان فرمود ((در سرزمين نجد بلاها و فتنه هايي بوجود خواهد امد واز انجا شاخ شيطان اشكار خواهد گشت)). مرام وهابيت در سال 1143 ه.ق تازه پا گرفته بود.

 

اصل پيدايش وهابيت

پدر بزرگ محمد بن عبدالوهاب ، سليمان تميمي ، چوپاني فقير بود. وي يك شب خواب مي بيند كه از او شعله هاي اتش خارج و بر روي زمين پخش شده وهر كس را كه مقابلش بيايد مي سوزاند.در تعبير خواب به او گفتند : از نسل تو پسري بدنيا خواهد امد كه قدرتمند شده و افراد زيادي را هلاك خواهد كرد.بالاخره نوه او بدنيا امد .نامش محمد گذاشته شد .پدرش عبدالوهاب ، مردي عابد وعالم وبر مذهب حنبلي بود.

محمد بعد از اينكه بالغ و عاقل شد شروع به يادگيري علم از پدرش نمود. بعد از مدتي به مكه وسپس به مدينه رفت ودر انجا از (شيخ عبدالله ابن ابراهيم) شاگردي نمود. دران مكان شروع به عيبجويي از زائرين پيامبر نمود. سپس به بصره رفته در انجا نيز عقايد خود را ابراز نمود واين باعث شد مردم بصره او را از شهر خارج نمايند . او سپس به نجد باز گشت در انجا هم از عقايد مسلمانان ايراد مي گرفت. پدرش نيز او را نصيحت مي كرد ولي به نصايح پدرش هم گوش نمي داد.شيخ عبدالوهاب در سال 1153 ه ق وفات نمود. وبعد از وي محمد عقايد خود را در بين مردم شايع نمود و بسياري را گمراه كرد.

سازماندهي وهابيت بدست انگليس

در سال 1710م وزارت مستعمرات انگليس به 9 نفر از افراد كاردان و زيرك ماموريت داد تا براي جاسوسي در دولتهاي اسلامي بروند، از انها فقط پنج نفر به لندن باز گشتند كه يكي از انها فرد خبره اي به نام ((همفر)) بود.ماموريت او در كشور تركيه بود همفر به تركيه امد ونامش را محمد گذاشت و بسياري از مسائل و علوم اسلامي وقران را فرا گرفت.

دومين بار او به عراق رفت. در ان سفر با محمد ابن عبد الوهاب ملاقات نمود وچون دانست كه اين عبدالوهاب جوان جاه طلب واز خود راضي بود واز مذهب و اعتقادات مسلمانان عيبجويي مي كرد ، بسيار خوشحال شد و اطمينان يافت كه دو وظيفه اي كه دولت بريطانيا به او محول كرده بود به وسيله او عملي نمايد. اولين دستور ، شوراندن مردم در مقابل دولت عثماني و دومين دستور فتنه انگيزي بين مسلمانان با تاسيس مذهبي جديد بود .

همفر از ان پس با محمد ابن عبد الوهاب بسيار صميمي شد و با او در مورد مسايل مختلف بحث مي كرد وهر كجا كه محمد ابن عبد الوهاب بر خلاف مذاهب نظر مي داد او را تشويق مي كرد.

همفر به دروغ به محمد ابن عبدالوهاب  گفت:خواب ديده ام پيغمبر بر منبري نشسته و برای علما سخنراني مي كرد در ان هنگام شما (محمد ابن عبدالوهاب )با سيمائي نوراني وارد شدي و پيغمبر از جاي خود بر خواست وتو را به اغوش كشيد وبر پيشاني ات بوسه زد وگفت: اي محمد تو وارث حقيقي من در تمام امورات ديني و دنيوي مسلمين مي باشي. وتو در ان لحظه گفتي : يا رسول الله من نمي توانم علم و عقيده خود را براي مردم بر ملا كنم واز شر مردم مي ترسم.پيامبر فرمود :اي محمد تو از شناختي كه بر خويشتن داري برتر هستي وهيچ ترسي به خود راه نده.

محمد ابن عبدالوهاب بعد از شنيدن اين دروغ بدون انكه فكري كند خوشحال شد وبعد از ان بر تاسيس مذهبي جديد مصمم گشت .

همفر محمد ابن عبدالوهاب را به حالتي كه دلخواه انگليس بود در اورد. وزارت انگليس به همفر دستور داد تا 6 مورد ديگر را در مغز محمد بگنجاند تا او اين موارد را دير يا زود بين مردم اجرا كند:

1-فتوا دهد كسي كه مذهب محمد ابن عبدالوهاب را نپذيرد كافر شده و جهاد با او فرض خواهد شد.

2- تخريب خانه خدا .

3-شوراندن اعراب عليه حكومت عثماني .

4- انهدام گنبد هاي بار گاه اولياء.

5-ايجاد هرج و مرج در سرزمين هاي اسلامي.

6-چاپ قران دست كاري شده.

همفر توانست چهار مورد را در افكار محمد ابن عبدالوهاب جاي دهد ودر دو مورد نا موفق بود.انهدام خانه خدا و تغيير قران، زيرا محمد ابن عبدالوهاب از اجراي دو مورد بسيار مي ترسيد.

فعاليت هاي محمد ابن عبدالوهاب براي ايجاد مذهب جديد

محمد ابن عبدالوهاب از سال 1143ه.ق مذهب تازه اي را تاسيس كرد . او با محمد ابن سعود متحد شد . محمد ابن سعود كه اولين امير وهابيون بود ، امارات را تصرف نمود. بعد از او فرزند ارشدش بجاي او نشست ودولت انگليس اين دو محمد را بسيار حمايت كرد وتوسط انها بر اهداف خود رسيد. در سال 1206 محمد ابن عبدالوهاب فوت كرد .وهابيون علماي خود را به حرمين مي فرستادند تا عقايد علماي انجا را با مكر و نيرنگ تغيير دهند. در سال 1222 دولت عثماني تلاشهايي براي مقابله با وهابي ها انجام داد انها بار اول شكست خوردند اما در سال 1227 با تدارك زيادي دو باره حمله كردند وتوانستند وهابی ها را از حرمين خارج وامير انها را دستگير كنند. در سال 1230 بين وهابيها و دولت عثماني صلح بر قرار شد از اين ايام به بعد امارت وهابيت در دست سعودي ها افتاد.

در سال 1235 (تركي)پسر عبدالله سعود ، رياض را تصرف كرد و پايتخت سعودي ها از درعيه به رياض منتقل شد بعد از او فيصل پسر تركي بر تخت پدر نشست.

فيصل سرزمين نجد را هم تصرف كرد وروز به روز بر توسعه طلبي او افزوده مي شد ولي دولت عثماني در طي جنگي او را سركوب ودستگير كرد وبجاي فيصل ،خال ابن سعود را امير قرار داد.  خالد ابن سعود عقيده سالمي داشت ودر كنار دولت عثماني پرورش يافته بود.وهابي ها بر عليه او شورش كردند وباعث متواري شدن خالد شدند وبعد از ان فيصل ابن تركي دوباره با سركوب شورشيان به قدرت رسيد.

بعد از مرگ فيصل ،مخالفان او قدرت را در دست گرفتند و سعود دوم از ال سعود به حكومت رسيد. در سال 1290 رئيس وهابيون (سعود ابن فيصل)در گذشت وحكومت بدست عبدالله ابن فيصل افتاد اما مدیريت او بسيار ضعيف بود ، در نتيجه قسمتي از سرزمينش بدست عثماني ها افتاد .در سال 1351 عبدالله از  ال سعود به حكومت رسيد . او سر زمين هاي اطراف رياض را تصرف كرد و سرزمينهاي ديگر را نيز به تصرفات خود اضافه نمود .در اين سال اين سرزمين (مملكت سر زمين سعودي )نامگذاري شد.

با تقدير الهي ونيز به علت اينكه پاي حاكم بزرگ اين سرزمينها  يعني دولت عثماني در ان ايام به جنگ جهاني كشيده شده بود، اتش ِ در حال خاموش شدن وهابيت دوباره شعله ور شد وباد بدعت وزيد ورشد لامذهبيت بيشتر شد.

دولت انگليس ديگر به صورت اشكار از ال سعود حمايت كرد وحكومت وي را به رسميت شناخت . حتي عبدالعزيز پادشاه وهابيون در خطبه اي اعلام كرد : هر كس از دولت انگليس قدرداني نكند از خداوند قدر داني نكرده است.

ملك عبدالعزيز اولين پادشاه وهابيون مي باشد بعد از او پسرش سعود به حكومت رسيد او قبل از مردن ،حكومت را به برادرش فيصل سپرد. فيصل بدست برادر زاده اش كشته شد و به جاي او خالد ابن عبدالعزيز به پادشاهي رسيد. چهارمين پادشاه وهابي ها ملك خالد وبعد از او فهد ابن عبدالعزيز پنجمين پادشاه وهابيون حكومت را بدست گرفت. ملك فهد در سال 1374هجری شمسی سكته كرد تا اينكه در اول مرداد سال 1384 هجری شمسی وفات كرد وبه جاي او وليعهدش ملك امير عبدالله ابن عبدالعزيز جانشين وي شد وهم اكنون پادشاه عربستان سعودي مي باشد.

نتايج تاريخ ال سعود

اگر بر تاريخ ال سعود نظر كنيم ونحوه تشكيل ان را بدانيم وبر چگونگي پيدايش محمد ابن عبدالوهاب واساس كارهاي او با همدستي استعمار ديرين انگليس واقف باشيم، خواهيم دانست كه راه وهابيت يك مرام سياسي مي باشد نه يك مذهي اسلامي. حضرت رسول الله(ص) در همان اول فرمودند: شاخ شيطان از نجد خارخ خواهد شد.

گفتار ضد ديني وهابيون

محمد ابن عبدالوهاب در صفحه 30 كتاب التوحيد چنين مي نويسد:(كمك گرفتن از مخلوق شرك است). ودر كتاب ديگرش كشف الشبهات صفحه 64 اورده است:(شرك اوردن مشركين اوليه از شرك ورزي مسلمان نماهاي زمان ما سبكتر است). وهابيون اعتقاد دارند اولين پيامبر حضرت نوح(عليه السلام) است. ودر كتابي ديگر مي نويسد:(قبر سيد احمد بدوي (اولياي بزرگ اهل مصر)بزرگترين بت است.)

وهابيون كسي را كه (يارسول الله)و(يا ولي )ندا كند وبر پيامبر وبزرگان دين توسل نمايد او را كافر واز دين خارج مي دانند.

انواع وهابيون

1- وهابي جلي (اشكار):اين نوع وهابي بين مردم اشكار است .وعقيده خود را از هيچ كس مخفي نمي كند وعلنا ميگويد كه مذاهب وطريقت ها را قبول ندارد وتمام كساني كه در اين راه باشند را مشرك مي داند ومي گويد صوفي گري خارج از دين است . مثل وهابيون سعودي كه در خطبه هاي جمعه و روزنامه ها وكتب و... اشكارا اعلام مي دارند.زيان وهابي جلي نسبت به دو نوع ديگر كمتر است  زيرا هيچ فرد عاقلي سخن كسي را كه به مذهبش (اهل سنت و جماعت)اهانت كند قبول نخواهد كرد.

2- وهابي خفي: اين نوع وهابيت را مردم احساس نمي كنند . اين نوع وهابي در باطن معتقد به مذهب نمي باشند ومنكر طريقت هستند اما وهابيت خود را برای مردم اشکار نمي كنند ودر سخنرانيهاي خود ائمه مذاهب واولياء را مدح مي نمايند ودر تمام حركاتشان زيركانه عمل مي كنند. در جايي كه فرصت يابد وهابيت را تبليغ مي كنند وبه مردم مي گويند اگر حكمي را از عالم ديني شنيديد بلا فاصله از او سندش را جويا شويد اگر دليلي از ايت يا حديث اورد قبول كنيد وگرنه قبول نكنيد .اين نوع وهابي خود مي دانند كه در فتاوي دليل ذكر نميشود وفقط منحصر به احكام است وادله ان نزد مجتهد مي باشد اما با ان سخنان عقيده طرف مقابل را خراب مي كنند ونظرش را از فتاوي بر مي گرداند.اما شخص عالم مي داند كه ادله شرعي چهار نوع است:قران-حديث-اجماع-قياس-.البته زيان اين نوع وهابي از وهابي جلي بيشتر است.

3-وهابی غبي:اين نوع وهابي از شد ت ناداني وعدم تمايز بين مذهبش و راه وهابيت به رنگ وهابيت درامده است. اين نوع وهابي خود را حنفي يا شافعي ميداند وبه خيال خودمعتقد فقها واولياءاست  كه البته چنين نيست.

در مسائلي چند گمان ميكند كه وهابيون با حنفي ها و شافعيها يكي هستند اگر حنفي ها و شافعيها عملي را منع مي كنند از جهت كراهيت است و وهابيون ان عمل را منع مي كنند از اين جهت كه به نظرشان شرك است.حنفيها و شافعيها صفت بعضي اعمال را منع مي كنند ووهابيون اصل ان را منع مي كنند .اين نوع وهابي بخاطر عدم تمييز ، ساز وهابيت را مي زنند . ادعاي او حنفي يا شافعي است اما عملش وهابي واز گمراه شدن خود خبر ندارد.

وهابي خفي با ظاهر فريبنده مردم را از مذهبش دور مي سازد و وهابي غبي از شدت حماقت و كودني ، مصيبت دين شده اند.

                                                                   علائم وهابيت

1-شخص وهابي از توحيد سخن مي راند وخود را موحد نشان ميدهدومردم را به توحيد دعوت مي نمايد مقصد او اشخاص مقابل را مشرك دانستن است. در فرضيت توحيد (يكتا پرستي)هيچ مسلماني شك ندارد وتمام مسلمانان موحد هستند هيچ مسلماني مشرك نمي باشد وهيچ مشركي مسلمان نيست.

2- شخص وهابي شروع به خرده گيري از مذاهب مي نمايد ومجتهدين را عيب نموده ومذهب را بدعت مي شمارد.

3- شخص وهابي زبان بر عيبجويي از طريقت مي گشايد ومي گويد پيري ومريدي چه لزومي دارد ؟وچه نيازي به تصوف وسيادت مي باشد؟ همه اينها خرافات است.

4-شخص وهابي مي گويد فقط از خدا طلب نماييد واز غير خدا كمك نخواهيد ومي گويد نداي اولياء وبزرگان دین شرك ورزي بر خداست.

5- اگر كسي بگويد : قبور را زيارت نكنيد مردگان از شما طمع دارند شما چرا از مردگان طمع داريد .او وهابي است.

 

۶-شخص وهابي ميگويد: اوراد بعد از نماز پنجگانه لازم نيست ودعا كردن وخواندن قران بعد از نماز بدعت است.

 ۷-شخص وهابي دادن فديه نمازها وروزه هاي متوفي را به طور (دور اسقاط) جايز نمي داند ونهي كرده مي گويد : اين فريفتن خداست.

 ۸- شخص وهابي متبرك قرار دادن لباسها وديگر اسباب اولياء وصلحا را ناجايز وناروا مي داند.

 ۹-شخص وهابي منكر شنيدن مردگان است و مي گويد كه مردگان زوار خود را نمي شنا سند.

۱۰- شخص وهابي جشن ميلاد النبي را در روز ويا ماه تولد رسول خدا صحيح نمي داند وبدعت مي شمارد.

       

۱۱-اگر كسي بگويد فتاوي وكتب فقهي كه از ايت وحديث سند نداشته باشد مورد قبول نيست، وهابي است.

 

{{هشدار}} 

وهابيون اين بار با شعار تبليغ دين وبه عنوان جماعت تبليغي ، عقايد فاسد وگمراه كننده خود را به مسلمانان عوام وساده لوح تلقين ميكنند واكنون جماعت تبليغي پايگاه عظيمي براي نشر وتلقين عقيده وهابيت قرار گرفته است.

بنا براين بر حذر داشتن خويش واولاد واقوام وساير مسلمانان از اين گرئه هاي ضاله لازم و ضروري است.

((البته اين را هم بدانيد كه جماعت تبليغي كه توسط  مولانا الياس اداره مي شد  حركتي پر بركت بود كه هيچگونه انحرافاتي كه الان در اين گروه ديده مشود نبود.))

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 16:41  توسط حشمت الله روشنگر  | 

اندرزهاي ارزشمند لقمان به فرزندش

 

 

 

 

 

تهيه كننده: حشمت الله "روشنگر"      

1- فرزندم هيچكس و هيچ چيز را با خداوند شريك مكن!

2- با پدر و مادرت بهترين رفتار را داشته باش!

3- بدان كه هيچ چيز از خداوند پنهان نمي ماند!

4- نماز را آنگونه كه شايسته است بپادار!

5- اندرز و نصيحت ديگران را فراموش مكن!

6- در مقابل پيش آمدها شكيبا باش !

7- از مردم روي مگردان و با آنها بي اعتنا مباش!

8- با غرور و تكبر با ديگران رفتار مكن!

9- در راه رفتن ميانه رو باش!

10- بر سر ديگران فرياد مكش و آرام سخن بگو!

11- از طريق اسماء و صفات خداوند  او را بخوبي بشناس!

12- به آنچه ديگران را اندرز مي دهي خود پيشتر عمل كن!

13- سخن به اندازه بگو!

14- حق ديگران را به خوبي اداء كن!

15- راز و اسرارت را نزد خود نگاه دار!

16- به هنگام سختي دوست را آزمايش كن!

17- با سود و زيان دوست را امتحان كن!

18- با بدان و جاهلان همنشيني مكن!

19- با انديشمندان و عالمان همراه باش!

20- در كسب و كار نيك جدّي باش!

21- بر كوتاه فكران و ضعيفان اعتماد مكن!

22- با عاقلان ايماندار مدام مشورت كن!

23- سخن سنجيدۀهمراه با دليل را بيان كن!

24- روزهاي جواني را غنيمت بدان!

25- هم مرد دنيا و هم مرد آخرت باش!

26- ياران و آشنايان را احترام كن!

27- با دوست و دشمن خوش اخلاق باش!

28- وجود پدر و مادر را غنيمت بشمار!

29- معلم و استاد را همچون پدر و مادر دوست بدار!

30- كمتر از درآمدي كه داري خرج كن!

31- در همۀامور ميانه رو باش!

32- گذشت و جوانمردي را پيشه كن!

33- هر چه كه مي تواني با مهمان مهربان باش!

34- در مجالس و معابر چشم و زبان را از گناه باز دار!

35- بهداشت و نظافت را هيچگاه فراموش مكن!

36- هيچگاه دوستان و هم كيشان خود را ترك مكن!

37- فرزندانت را دانش و دينداري بياموز!

38- سواركاري و تيراندازي و ... را فراگير! 

39- در هر كاري از دست و پاي راست آغاز كن!

40- با هر كس به اندازۀدرك او سخن بگو!

41- به هنگام سخن متين و آرام باش!

42- به كم گفتن و كم خوردن و كم خوابيدن خود را عادت بده!  

43- آنچه را كه براي خود نمي پسندي براي ديگران مپسند!

44- هر كاري را با آگاهي و استادي انجام بده!

45- نا آموخته استادي مكن!

46- با ضعيفان و كودكان سرّ خود را در ميان نگذار!

47- چشم به راه كمك و ياري ديگران مباش!

48- از بدان انتظار مردانگي و نيكي نداشته باش!

49- هيچ كاري را پيش از انديشه و تدبر انجام مده!

50- كار ناكره را كرده خود مدان!

51- كار امروز را به فردا مينداز!

52- با بزرگتر از خود مزاح مكن!

53- با بزرگان سخن طولاني مگو!

54- كاري مكن كه جاهلان با تو جرأت گستاخي پيدا كنند!

55- محتاجان را از مال خود محروم مگردان!

56- دعوا و دشمني گذشته را دوباره زنده مكن!

57- كار خوب ديگران را كار خود نشان مده!

58- مال و ثروت خود را به دوست و دشمن نشان مده!

59- با خويشاوندان قطع خويشاوندي مكن!

60- هيچگاه پاكان و پرهيزكاران را غيبت مكن!

61- خود خواه و متكبر مباش!

62- در حضور ايستادگان منشين!

63- در حضور ديگران دندان پاك مكن!

64- با صداي بلند آب دهان و بيني را پاك مكن!

65- به هنگاه خميازه دست بر دهان خويش بگذار!

66- حالت خستگي را در حضور ديگران ظاهر مكن!

67- در مجالس انگشت در بيني مينداز!

68- كلام جدي را با مزاح آميخته مكن!

69- هيچكس را پيش ديگران خجل و رسوا مكن!

70- با چشم و ابرو با ديگران سخن مگو!

71- سخن گفته شده را تكرار مكن!

72- از شوخي و مزاح خود كمتر كن!

73- از خود و خويشاوندان نزد ديگران تعريف مكن!

74- از پوشيدن لباس و آرايش زنان پرهيز كن!

75- از خواسته هاي نابجاي زن و فرزندان پيروي مكن!

76- حرمت هر كس را در حد خود نگاه دار!

77- در بد كاري با اقوام و دوستان همكاري مكن!

78- از مردگان به نيكي ياد كن!

79- از حضومت و جنگ افروزي جدّا پرهيز كن!

80- با چشم احترام به كار ديگران نگاه كن!

81- نان خود را بر سفره ي ديگران مخور!

82- در هيچ كاري شتاب مكن!

83- براي جمع آوري بيش از حد مال و ثروت حرص مخور!

84- به هنگاه خشم شكيبا باش و سخن سنجيده بگو!

85- از پيش ديگران غذا و ميوه بر مدار!

86- در راه رفتن از بزرگان پيشي مگير!

87- سخن و كلام ديگران را قطع مكن!

88- به هنگام راه رفتن جز به ضرورت چپ و راست خود را نگاه مكن!

89- در حضور مهمان بر كسي خشم مگير!

90- مهمان را به هيچ كاري دستور مده!

91- با ديوانه و مست سخن مگو!

92- براي كسب سود و دوري از زيان آبروي خود را مريز!

93- در كار ديگران كنجكاوي و جاسوسي مكن!

94- در اصلاح ميان مردم هيچ گاه كوتاهي مكن!

95- ادب و تواضع را هيچ گاه فراموش مكن!

96- با خداوند صادق و با مردم با انصاف باش!

97- بر آرزو ها و خواسته هاي خود غالب باش!

98- خدمتكاري بزرگان و همكاري  با مستمندان را فراموش مكن!

99- با بزرگان با ادب و با كودكان مهربان باش!

100- با دشمنان مدارا كن و در مقابل جاهلان خاموش باش!

101- در مال و مقام ديگران طمع مكن!

102- از رفت و آمد و مال  و مرام و مسلك خويش كمتر بگو!

103- بجز خداوند هيچ كس و هيچ چيز را فرمانروا و فريادرس خويش مشمار!

104- عمر و روزي با حساب و كتاب است، پس مترس و طمع مكن!

105- عمر را براي عمل و عبادت و پاكي و پرهيزكاري غنيمت بدان!

106- اگر بهشت را مي طلبي از فساد و ستم و گردن كشي پرهيز كن!

107- سرچشمه ي زشتي ها را دنيا پرستي و مستي و ناداني بدان!

108- بجز در حق و راستي بندگان خدا را بندگي و فرمانبري مكن!

109- خود را با ستم سلاطين شريك مگردان!

110- دنياي ديگر را به دست فراموشي مسپار!

 

 

 

داستان قابيل و هابيل

 

 

 

 

تهيه کننده: حشمت الله "روشنگر"

قابيل و هابيل فرزندان آدم عليه السلام بودند. قرآن، سرگذشت آنها و پند و اندرزهايى را كه در ماجراى آنان وجود دارد بيان فرموده تا مؤمنان از آن بهره‏مند گردند.

قابيل فردى بود داراى شخصيتى بيمارگونه و آميخته با خلق و خوى ناپسند كه خصلت‏هاى حرص و طمع، گناه و معصيت و سرپيچى از فرمان حق، بر وجود او حكمفرما بود، امّا برادرش هابيل شخصيتى درستكار و پرهيزكار و تسليم حق بود. ميان او و برادرش اختلاف و كشمكش به وجود آمد. اين قبيل اختلافات هميشه در طول زندگى به طور مكرر ميان مردم به وجود مى‏آيد. اختلاف آنان درگيرى و كشمكش بين حق و باطل بود كه به كشته شدن هابيل به دست برادرش قابيل انجاميد. در انگيزه بروز كشمكش و نزاع ميان آنها دو نظريه وجود دارد:

يكى اين كه، هابيل داراى گوسفند و قابيل مزرعه ‏دار بود و هر كدام يك قربانى انجام دادند. هابيل بهترين گوسفند گله خود و قابيل نامرغوب ‏ترين گندم مزرعه خويش را براى قربانى تدارك ديد. هر يك قربانى خود را تقديم الهى نمودند. آتشى از آسمان فرود آمده و قربانى هابيل را طعمه خويش ساخت و قربانى قابيل را رها كرد. قابيل دريافت كه خداوند قربانى برادرش را پذيرفته و از او قبول نكرده است، از اين رو به وى حسد ورزيد و او را به قتل رساند.

دوم اين كه، نقل شده آدم عليه السلام در هرمرحله باردارى همسرش داراى دو قلوى پسر و دختر مى‏شد و هر دخترى را كه ازمرحله اول به دنيا آمده بود با پسرى كه در مرحله دوم متولد شده بود، تزويج مى‏كرد. در مرحله نخست قابيل با دخترى و سپس هابيل نيز همراه خواهرش زاده شد. دخترى كه با قابيل متولد شده بود بسيار زيبا بود، چون آدم عليه السلام خواست او را به ازدواج هابيل در آورد، با مخالفتِ قابيل روبه‏رو شد. وى گفت: من به ازدواج با او سزاوارتر از هابيل هستم و او نسبت به خواهرش سزاوارتر از ديگرى است و اين كار به دستور خدا نبوده و نظر خود توست. آدم عليه السلام  به آنها فرمود: هر كدام از شما يك قربانى به پيشگاه خدا تقديم دارد و قربانى هر يك از شما كه پذيرفته شد، اين دختر را به ازدواج او درخواهم آورد و خداوند، با فرو فرستادنِ آتشى بر قربانى هابيل كه آن را طعمه خويش ساخت، قربانى وى را پذيرفت و قابيل برادرش را به جهت حسادتى كه به او داشت به هلاكت رساند. قرآن، به عدم پذيرفته

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ [المائدة : 27 -28]

ماجراى فرزندان آدم رابه حقيقت برايشان بازگو كه آن دو به وسيله قربانى، تقرب جستند، از يكى پذيرفته و از ديگرى مقبول نيفتاد. [قابيل به برادرش‏] گفت: حتماً تو را خواهم كشت. [هابيل‏] گفت: خداوند قربانى پرهيزكاران را مى‏پذيرد، اگر تو قصد كشتن مرا داشته باشى، من به كشتن تو دست نمى‏يازم؛ زيرا من از خداى جهانيان بيم دارم. من مى‏خواهم گناه كشتن من و گناه مخالفتِ تو، هر دو به تو بازگردد تا از جهنميان شوى، چه اين كه آتش دوزخ پاداش ستمكاران است. سپس، هواى نفس قابيل او را به كشتن برادرش ترغيب كرد، تا اين كه او را به قتل رساند. از اين رو، در زمره زيانكاران در آمد.

كلمه تقوايى كه در حال سخن گفتن هابيل با برادرش، بر زبان وى جارى گشت، سزاوار بود كه قصد و اراده شرارت و تبهكارى را در وجود او از بين ببرد، ولى افسوس كه قابيل، اهل پرهيزكارى و فرمانبردارى نبود و به همين دليل خداوند قربانى او را نپذيرفت و حسدى كه قلب او را فرا گرفته بود، تصميم او را در باره كشتن برادرش افزون ساخت.

اكنون برگرديم به سخن خداى متعال كه حاكى از زبان برادر مظلوم است: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَىَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِى ما أَنا بِباسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لأَقْتُلَكَ إِنِّى أَخافُ اللَّهَ رَبَّ العالَمِينَ».

در اين‏جا پاك‏ طينتى هابيل، كه آميخته به تقوا بوده و خيرخواهى و نيكى بر آن حاكم بود، به ما نشان مى‏دهد كه وى بدى را مقابله به مثل نمى‏كرد؛ زيرا قتل و كشتار، با صفات و خصوصيات وى كه ترس از خداى جهانيان داشت، سازگار نبود. و كسى كه از خدا بيم داشته باشد، به كسى اجحاف روا نمى‏دارد. ترس و بيم از خدا بزرگ‏ترين مانع از ارتكاب جرم در زمين است. اگر مربّيان و خيرانديشان پى ببرند و مردم را به ايمان به خدا و رعايت آن در كردارشان و بيم از گناه متوجه سازند، به جامعه‏اى يك‏پارچه و ايده‏آل كه صلح و صفا بر آن حاكم است، دست خواهند يافت، ولى قابيل كه شرارت، سراسر وجودش را فرا گرفته بود، عملِ زشتِ خويش [كشتن برادر] را به اجرا در آورد:( فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الخاسِرِينَ).

در حقيقت، درگيرى و كشمكش، ميان هابيل و قابيل نبود، بلكه ميان قابيل و نفس سركش و تبهكار او و تمايلاتِ شرارت‏آميز و تصميمات پليد وى بود. در واقع مى‏بايست قابيل با استيلاى بر اين تمايلات، آنها را مهار نموده و از بند اسارت آنها رهايى يابد، ولى در برابر ضعف خود و سركشى تمايلات نفسانى خويش، عاجز و درمانده شد و تبهكارى او به كشتن برادرش انجاميد و اين عمل، خشونت آميزترين نوع حسد بود.

پندِ كلاغ

زمانى كه قابيل برادرش را به قتل رساند، او را رها ساخت و متحيّر ماند و نمى‏دانست با آن، چه كند. خداوند دو كلاغ را چنين مأموريت داد كه يكى از آنها ديگرى را بكشد و با منقار و پاهايش چاله‏اى براى آن بكند و سپس او را در آن چاله افكنَد. هنگامى كه قابيل ملاحظه كرد، آن كلاغ چگونه كلاغ ديگر را مدفون ساخت، دلش به رحم آمد و دوست نداشت عاطفه‏اى كمتر از آن داشته باشد، از اين رو برادرش را در زير خاك نهان ساخت، حيرت زده و غمگين و پشيمان از كرده خويش  با خود گفت: آيا شايسته است كه من عاطفه و مهرى كمتر از اين كلاغ داشته باشم! اين سخن را خداوند سبحان اين گونه بيان فرموده است:( فَبَعَثَ اللّهُ غُرَاباً يَبْحَثُ فِي الأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءةَ أَخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَـذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ) [المائدة : 31]

پس خدا كلاغى را برانگيخت كه زمين را مى‏كاويد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان كند [قابيل‏] با خود گفت: واى بر من، آيا من از اين كلاغ ناتوان‏ترم؟ پس جسد برادرم را در خاك نهان مى‏كنم. و بدين سان، از كارخويش پشيمان گشت.

گفته شده كه وقتى قابيل برادرش را كشت و آن را رها كرد، خداوند كلاغى را مأمور كرد كه خاك بر بدن هابيل بريزد. وقتى قابيل كه قاتل بود ملاحظه كرد خداوند چگونه پس از مرگ هابيل، او را مورد اكرام قرار داد، حسرت خورد و از كار خود پشيمان شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

خليل الله از درون آتش نمرود تا چشمه زمزم

 

 

 

 

تهيه وترتيب: منصور"روشنگر"

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِـي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِـي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ [البقرة : 258]

آيا باخبری از کسی که با ابراهيه در باره(الوهيت ويگانگی)پروردگارش راه مجادله وستيز در پيش گرفت،بدان علت که خداوند بدو حکومت وشاهی داده بود،هنگامی که ابراهيم گفت:پروردگار من کسی است که زنده ميگرداند وميميراند. او گفت: من(با عفو وکشتن)زنده ميگردانم وميميرانم . ابراهيم عليه السلام گفت: خداوند خورشيد را از خاور بيرون می آورد تو اگر قدرت داری از باخترش در آر. پس آن مرد کافر واماند ومبهوت شد. وخداوند مردم ستمکار را هدايت نميکند.

نمرود همه چيز داشت،جز خدايی خواست اين را نيز داشته باشد. خود را خدا خواند وچابلوسانش ادعای او را پذيرفتند وخدا ناميدندش. سطوت نمرود در برابر چشم  های ابراهيم بی ارزش بود واو را مثل بت های ديگر زشت وقبيح می پنداشت چرا که اين چرخ وفلک را آفريننده وپرورديگاری است بزرگ وتوانا. ابراهيم پدر خود ومردم را به ترک بت پرستی دعوت کرد وبت ها را شکست نمرود به خشم آمد وابراهيم با نمرود ستيزه نمود. ابراهيم به نمرود گفت: خدای من خورشيد را از خاور بيرون می آورد تو اگر قدرت داری از باخترش در آر. نمرود ابراهيم را به زندان افگند،سپس دستور داد او را در آتش افگند. صدای ضجه وغريو مردم بلند شد.

در آن حال ابراهيم ميان آتش،بهشت را با پرندگان آبی وطلايی وجوی های لاجوردی وسبز آن تماشاکرد.

در ميان شعله های فراری آتش فرشته آسمانی را ديد.

فرشته به وی گفت،ابراهيم آيا نيازی داری؟

ابراهيم عليه السلام پاسخ داد: به تو؟ نه.

فرشته گفت: به خدا چطور؟

ابراهيم عليه السلام گفت: خدا در چنين حالی خود،مرامی بيند وگفتگوهای دل ونياز های نا گفته مرا می شنود. مردم تماشا چی در اضطراب ونگرانی ماندند. ولی چيزی نگذشت که ابراهيم عليه السلام از سوی ديگر آتش بيرون آمد،فرياد شادمانی از دل مردم بر خاست." خدا آتش را بر ابراهيم عليه السلام سرد کرد وفرمان داد که اورا نسوزاند، فقط به وی نور دهد."

گفتند در آن روز تمام آتشها ی روی زمين سرد شد وخاموش شد،والله أعلم.

مرد نمرود در اعماق دل،ترس مبهم واحترام بسيار به ابراهيم عليه السلام پيدا کرد. از در آتشی باوی در آمد. ابراهيم را نوازش کرد وبا خانواده اش وبا هر آنکه به آيين او گرويده بودند،از بابل بيرون کرد.

ابراهيم عليه السلام به سوی شام (سوريه)وفلسطين رهسپار گرديد. از آنجا به مصر رفت. گل سپيد زيبايی ساره،زن ابراهيم،دل مصريهای سبزه را ربود. فرعون سر آمد دلباختگان او شد . او را به بارگاه خود طلبيد. با او گفت وشنيدکرد.

فرعون ساره را با احترام وعطايا يی  زيادی آزاد ساخت دختر جوانی هم به نام هاجر به وی هديه کرد. ساره شادمان شد وچه بسا رنجها که در شادمانيها پنهان است. ابراهيم عليه السلام به فلسطين باز گشت زن زيبا،دارايی فراوان وراه روشنی در پيش داشت ليک هر چه شخص دارد باز به دنبال چيز هايی می رود که ندارد،همانها نزدش عزيزتر است. ابراهيم درد مند شد که چرا فرزندی ندارد. اما به ساره همان روز زناشويی قول داده بود برايش رقيبی نياورد.

ساره دلش بر ابراهيم عليه السلام هشتادوشش ساله سوخت،هاجر کنيز مصری خود را به وی داد، مطمئن بود که فرزندی از او نمی شود ،اما هاجر آبستن شد. اسماعيل را به دنيا آورد.

شعله شادمانی و.. ،يکی بر ابراهيم وديگری بر ساره افتاد . ساره رشک تندی برد خدا به ابراهيم فرمان داد دل ساره را نشکند. ابراهيم عليه السلام چاره در اين ديد که هاجر واسماعيل را از جلو ديدگان او دور سازد. آنها را با خود به عربستان برد. از عالم بالا به دلش وحی آمد که آنها را به جای معينی ببرد . به همان نقطه  برد. ابراهيم از ديدار کوهها ی سياه وشکافدار وسرزمين خشک آن وحشت کرد.

ترسيد آنها را در آنجا بگذارد،همانگاه اعتماد به يزدان کريم ورحيم در دلش راه يافت.

اسماعيل شير خوار را با هاجر ويک خيک خرما ويک مشک آب در آنجا گذاشت وبه هاجر چنين گفت: "  من تو را با فرزندت به اميد خدا همينجا می گذارم.

هاجر عليها السلام خود را در آغوش وی افکند،گريست وگفت: يک زن بينوا ويک فرزند خرد سال را در اين گوشه تنهايی چه گونه می گذاری؟

ابراهيه عليه السلام جواب داد: تنها نيستی،خدا را داری. ابراهيم عليه السلام اين حرف را گفت ورفت. حضرت هاجر عليها السلام وفرزندش اسماعيل عليه السلام در يک بيابان خشک وخالی ماندند. حضرت هاجر  اسماعيل را در آغوش گرفت ديد گان را بست تا شايد نوری که ابراهيم در دلش روشن کرده بود ببيند. باد های تند وريگهای سوزان،جسم وجان هر دوی آنها را ملتهب ساخت. زبان شان مانند يک قطعه چرم شد.

حضرت هاجر عليهاالسلام به نا اميدی راهی را که ميان تپه ها بود در پيش گرفت،از فرزندش دور شد  به دنبال آب،برفراز نزديکترين کوه،کوه "صفا" رفت. به اطراف نگاه کرد نه آبی يافت ونه آدمی.

پايين آمد وبه طرف کوه "مروه" رفت . از بالای آن بيابان را نگريست،جز تخته سنگهای سياه چيزی نديد. هفت بار اين کار را انجام داد. آخرين بار از بالای همين کوه صدايی شنيد سراسيمه به سوی فرزندش دويد.فرشته يی پهلوی اسماعيل آمده بود وبه فرمان خدا بالش را به زمين زده بود،آبی در آنجا نمايان ساخته بود - وخدا دانا تر است-  مادر وطفل از آن نوشيدند سپس هاجر با خاک وسنگ دور چشمه را بالا آورد،نام آن چاه زمزم شد.هزاران سال مردم وشترها از آن نوشيدند. چندين بار اين چاه،از ديدگان مردم پنهان شد ولی سر انجام خدا آن را به دست عبد المطلب چنانکه مشهور است نمايان ساخت .

 

 

فضيلت بيت المقدس در كلام رسول مكرم

 

 

 

 

 

1ـ حضرت ابو سعيد خدرى رضي الله عنه روايت است كه فرمود: سه سخن را از رسول خدى صلى الله عليه وسلم شنيده ام كه بسيار آنها را دوست دارم:
اول: هيچ زنى اندازى دو شبانه روز را به مسافرت نرود مگراين كه فردي محرم يا همسرش همراه وي باشد.
دوم:در دو روز نبايد روزه گرفت؛ روز عيد قربان وروز عيد فطر، ودر دو وقت نبايد نماز گزاريد بعد از فجر تا آن كه خورشيد طلوع كند، وبعد از عصر تا آن كه خورشيد غروب كند. 
سوم: بار سفر بسته نشود مگربه سوى سه مسجد: مسجد الحرام، مسجد الأقصى واين مسجد من ( مسجد النبي صلى الله عليه وسلم ).
2ـ زيادبن سوده روايت ميكند عباده بن صامت رضي الله عنه را ديدند كه بر بالاى ديوار بيت المقدس شرقى نشسته است وگريه مى كند، از او پرسيدند: چه چيزشما را به گريه واداشته است؟ فرمود: از همين جا رسول خدا صلى الله عليه وسلم به ما خبر دادند كه جهنم را( در سفر معراج) ديده اند.
3ـ علقمه ازعبد الله بن عمر رضي الله عنه روايت مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمودند: خداى عزّوجلّ سه فرشتهْ مخصوص دارد؛ يك فرشته موكل كعبه است، ويك فرشته موكل مسجد من( مسجد النبي) است وفرشته سوم موكل مسجد الاقصى . فرشته موكل بر كعبه در هر روز فرياد ميكند كه: هر كس فرايض خداوند را ترك كرد، از امان او خارج شده است. وفرشته اى كه: هركس سنت محمد صلى الله عليه وسلم را ترك كرد، به حوض كوثروارد نمى شود وشفاعت محمد صلى الله عليه وسلم به او نمي رسد واما فرشته موكل بر مسجد الاقصى در هر روز ندا مى كند كه: هركس غذاى مورد تناول وى حرام باشد، عمل(نيك) او بر رويش زده مى شود.تاريخ بغداد 4/157.
4ـ ابو ذر غفاري رضى الله عنه مي گويد كه: از رسول خدا پرسيدم: يا رسول الله ! كدام مسجد اولين مسجدى است كه در زمين نهاده شده است؟ فرمودند/ مسجد الحرام. باز گفتم: يارسول الله! بعد از آن كدام مسجد؟ فرمودند: مسجد الاقصى. پرسيدم: فاصله ميان بناى آنهاچه اندازه بود؟ فرمودند: چهل سال. اما هرجاكه نماز تورا دريافت همانجا نماز بخوان زيرا همانجا برايت مسجد است.
5ـ حضرت عائشه صديقه رضي الله عنها روايت مى كند كه رسول خدا فرمودند: همانا مكه شهرى است كه خدى عزوجل آن را بزرگ گردانيده وحرمت آن را نيز عظيم داشته است، او مكه را هزار سال قبل از آن كه چيزى از زمين را بيافريند- آفريد ومدينه را به بيت المقدس وصل كرد وهزار سال بعد از آن بود كه بقيه زمين را تماماً يكبار آفريد. فضائل بيت المقدس از واسطى ص 11.
6ـعبد الله بن عمر رضي الله عنه روايت مى كند كه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: سليمان سه چيز را او خداوند جل جلاله در خواست كرد، حق تعالىدوچيز از آنها را به وى داد واميدوارم كه خداوند سومى را نيز به وى داده باشد:
او از خدا خواست كه به همان حكمى حكم صادر كند كه باحكم خودش موافق باشد، پس خداوند جل جلاله اين خواستهْ وى را برآورده كرد.
دومين طلب او اين بود كه از خدا جل جلاله حكومتي را خواست كه براى هيچ كس بعد ازوى سزاوار نباشد واين خواستهْ اش نيز بر آورده شد.
سومين در خواست او اين بود كه:هر بنده اى كه به بيت المقدس وارد مى شود وهدفى جز نماز خواندن در آن ندارد چنان از گناه پاك شود مانند روزى كه مادرش او را به دنيا آورده است.
7ـ ميمونه بنت حارث همسر پيامبر صلى الله عليه وسلم به آن حضرت گفت: يا رسول الله! به ما در بارهْ بيت المقدس معلومات بدهيد؟ ايشان فرمودند: بيت المقدس سرزمين محشر ومنشر است به آن سفر كنيد ودر آن نماز بگزاريد زيرا هر نمازى در آن مانند هزار نماز در غير آن از اماكن است. ميمونه گفت: يا رسول الله! به نظر شما كسى كه توان رفتن به آن را ندارد چكار كند؟ فرمودند: او بايد روغني به بيت المقدس اهدا كند تا در چراغ آن افروخته شود زيرا كسى كه چيزى را به بيت المقدس اهدا كند همانند كسى است كه در آن نماز گزاريده است. صحيح مسلم، 1/ 274.
8ـ براء بن عازب رضي الله عنه روايت مى كند كه: با رسول الله صلى الله عليه وسلم مدت شانزده ما يا هفده ماه به سوى بيت المقدس نماز گزاريدم سپس قبله به سوى كعبه بر گردانده شد. فضلئل بيت المقدس ، واسطى 69
9ـ ابو هريرة رضي الله عنه روايت مى كند كه رسول خدا فرمودند: تمام انهار روى زمين، تمام درياها وتمام بادهااز زير سنگها بيت المقدس بيرون مى شوند. فضئل بيت المقدس ، واسطى 62.
10ـ همچنين ابو هريرة روايت مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمودند: آن گاه كه مرا در شب اسرى به سوى بيت المقدس مى بردند جبرئيل عليه السلام مر نزد قبر ابراهيم عليه السلام برد وگفت: فرود آى ودر اينجا دو ركعت نماز بگزار زيرا در اينجا قبر پدرت ابراهيم عليه السلام است. سپس مرا به بيت لحم برد وگفت: فرود آى ودر اينجا نيز دو ركعت نماز بگزار زيرا در اينجا از اولادت برادرت عيسى عليه السلام است. سپس مرا به نزد صخره برد ... پسدر در آنجا با پیامبران نما. ط.ارچم وا. همانجا مرا به سود أسمان عروج

 

فوايد نگاه داشتن چشم

 

 

 

 

برگرفته از صبح اميد

در نگاه داشتن چشم از نا محرم فواید بس بزرگی هست و در آزادی آن آفات و گرفتاری های ‏نهفته است، ما اینها را در سه نکته خلاصه میکنیم:‏
مقام اول در فواید نگاهداشتن چشم:‏
اول ـ رهائی قلب از حسرت. کسیکه چشم خود را برای دیدن نامحرم آزاد میگذارد حسرتش ‏بیشتر میگردد، آنچه را چشم به قلب انتقال میدهد مضر واقع میشود، چون چشم چیز های را می ‏بیند که رسیدن به آن در مقدور شخص نیست، او نمیتواند صبر کند و این نهایت رنج است.‏
فرزدق سروده است:‏
تزوّد منها نظرةً لم تدع له فؤاداً و لم یشعر بما قد تزوّدا
فلم أر مقتولاً و أر قاتلاً بغیر سلاح مثلها حین أقصد
‏(از دیدن او اگر لذت بردی، قلب را نمیگذارد ولی خود او از آنچه بر جای گذاشته است بی خبر ‏است)‏
‏(من هیچ کشته و هیچ قاتل بدون سلاح را مثل این نظر یا معشوقه ندیده ام)‏
دوم ـ چشم پوشیدن از نا محرم قلب را نورانی و روشن میسازد و این درخشش در چشم، روی و ‏دیگر اعضای بدن نمایان میگردد، مثلیکه نگاه نداشتن چشم ظلمت و افسردگی در پی دارد. ‏
ابن قیم در کتاب خود «روضة المحبین و نزهة المشتاقین» وقتی این موضوع را به بر رسی ‏میگیرد، این قول الله عزّ و جلّ را ذکر میکند: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ... النور 35( خداوند ‏نور آسمان ها و زمین است...) یا این فرمودهء پروردگار را: قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ... .‏
در گذشته هم این حدیث را ذکر کردیم که: نظر کردن تیری مسمومی از تیر های ابلیس است. ‏
در بعضی از روایات آمده است: کسیکه چشم خود را از دیدن زیبایی های زن نا محرم نگاه ‏داشت، خداوند (ج) در قلب او نوری را درخشان میکند.‏
سوم ـ نگاهداشتن چشم باعث صحت فراست و حواست انسان میگرد، چون فراست از جملهء نو ‏و ثمرات درخشش آنست. وقتی که قلب انسان با نور صحت و فراست منور گردید، همانند آیینه ‏جلا دارد ممیگردد که در آن معلومات همانگونهء که هست تجلی میکند. وقتی انسان به نا محرم ‏زیاد مینگرد به منزلهء اینست که در آینده کوف کرده باشد و آیینه خیره گرددو وقتیت انسان مسلمان ‏نظر خود را آزاد گذااشت مثال اینست که در نفس و روان خود دمیده باشد و نور و درخشش آن ‏را تاریک کرده است. در این رابطه گفته شده است:‏
مرآة قلبک لا تریک صلاحه والنفس فیهها دائماٌ تتنفس
‏(در صورتیکه همیشه نفس تتو بر آیینهء قلب تو بدمد، تو هیچگاه صلاح آن را نمی بینی)‏
شحاع کرمانی گفته است: کسیکه در ظاهر به پیروی از سنت پیامبر (صلى الله عليه وسلم) عمر بگذراند و در باطن ‏مدام مراقبت داشته باشد و چشم خود را از نامحرم نگاه دارد و نفس خود را از پیروری شهوات ‏بازدارد و از حلال تغذیه نماید هیچگاه فراست او به خطا نمیرود. شجاع از جمله کسانی بود که ‏فراست او هیچگاه برای دروغ نمیگفت، یعنی خطا نمیکرد. چون خداوند (ج) انسان را از ‏جنس عملش پاداش میدهد، کسیکه چشم خود را از محارم نگاهداشت، در عوض خداوند ‏بزرگ روشنایی چشم و دل او را زیاد میکند. وقتی انسان چشم خود را بخاطر خدا نگه میدارد ‏خداوند بزرگ نور بصیرت چشم و قلب او را افزونی می بخشد.‏
چهارم ـ دروازه های علم و دانش برای این شخص باز میگردد، اسباب کسب علم و معرفت ‏برایش به آسانی مهیا میگردند، این خود بسبب منور بودن قلب است، وقتی دل روشن میشود ‏حقیقت اشیاء در آن دیده میشود و برایش بسرعت تمام شناخت دست میدهد، این شناخت و ‏معرفت از یکی به دیگری رسوب میکند. کسی هم که چشم خود را کنترول نکرد قلبش مکدر ‏میگردد و تاریک میشود و دروازه های علم و معرفت به رویش بسته میشوند.‏
پنجم ـ این عمل به قلب قوت، ثبات و شجاعت می بخشد، خداوند متعال قدرت بصیرت را با ‏قدرت حجت و استدلال همگام به او می بخشد. ‏
در یک اثر آمده است: کسیکه با خواهشات نفسانی خود مخالفت میکند شیطان از سایهء او هم ‏جدا میگردد. از همین رو کسانی را که همیشه پیروی خواهشات نفسانی خود هستند قلب شان ‏ذلیل و ضعیف می باشد، همیشه خود را خوار، حقیر و ناتوان احساس میکنند، چون ‏خداوند(ج) این تأثیر را در روان چنین شخصی جایگزین می کند، بر خلاف کسیکه که رفتار و ‏کردارش به رضای پروردگارش و مخالف هوایش بوده، این شخص در اوج عزت طاعت و قلعهء ‏مستحکمی از تقوی قرار دارد، این بر خلاف اهل معاصی و پیروان هوا و هوس.‏
امام حسن گفته است: پیروان هوا و هوس کسانی هستند که؛ اگر قاطر ها آنها را پایمال کنند و زیر ‏پای اسپها شوند، باز هم سایهء معصیت در دلهایشان است، خداوند از این ابا می ورزد که کسی ‏را خوار و ذلیل کند مگر کسانی را نا فرمانی او را میکنند.‏
بعضی از علمای دین گفته است: مردمان عزت را در دروازه های پادشاهان سراغ میکنند ولی آن ‏را نمی یابند مگر در طاعت خدای عزّ و جلّ. کسیکه پیروی خدا را میکند بدون شک خدا او را ‏در آنچه پیروی کرده است دوست میگیرد، و کسی نافرمانی او تعالی را کند در دشمنی خدا را در ‏آنچه انجام داده است کسب میکند.‏
در دعای قنوت ما میخوانیم: ای بار خدایا! بدون شک ذلیل نمیشود کسیکه او را دوست گرفته ‏ای، و عزت نمی یابد کسی که تو با او دشمنی کرده ای.‏
ششم ـ این عمل یک خوشحالی روانی به قلب میدهد که از لذت نظر به نا محرم به مراتب ‏خوبتر و زیباتر است، چون این شخص دشمن خود شیطان را قهر نموده، شهوت خود را لبیک ‏نگفته و بر نفس خود غالب آمده است. انسان وقتی بخاطر خدا (ج) از لذت ها زود گذر چشم ‏میپوشد و شهوت خود را مهار میکند و با این کار خود در ظاهر ضرر نفس اماره به بدی را قبول ‏میکند، خداوند (ج) در عوض برایش خوشی ها و لذت های کاملتر را نصیب میگرداند.‏
بعضی از ادباء گفته اند: قسم بخداست که لذت عفت بزرگتر از لذت گناه است و در این شکی ‏نیست که اگر نفس انسان مخالف هوای شیطانی آن باشد نتیجهء خوشحالی و سرور دارد و لذت ‏کاملتر از لذت پیروی هوای نفس. لذت که هیچ مقایسه با لذت شهوانی نمیشود. اینجاست که ‏عقل از هوای نفس امتیاز

 

فوايد و خصوصيت های خرما_ تمر

 

 

 

 

قال النبي صلى الله عليه وسلم: (من اصطبح بسبع تمرات عجوة لم يضره ذلك اليوم سم ولا سحر) رسول اكرم صلى الله عليه وسلم فرمودند كه: کسیکه هر صبح هفت دانه خرما بخورد و یا ‏هفت دانهء خرمای خوب، همان روز از تسمم در امان است و سحر بر وی اثر نمیکند.‏
‏* در حدیث دیگری آمده است: خانه ای که در آن خرما نیست اهل آن گرسنه است.‏
‏* ثابت است که او (صلى الله عليه وسلم) خرما را با مسکه، با نان و گاهی هم به تنهای صرف میکردند.‏
اینها هم فواید خرما است که علمی امروزی آنرا ثابت نموده است:‏
‏1ـ پایان نگاهداشتن کلوسترول خون و وقایه از گرفتگی رگها. چون خرما حاوی پاکتیین می باشد.‏
‏2ـ از مبتلا شدن به سرطان رودهء بزرگ جلوگیری میکند، از بواسیر بدن را وقایه میکند، مراحل ‏بارداری و ولادت برای زنان آسان میسازد. چون خرما دارای الیاف بسیار مفید و قند برای ‏سرعت هضم می باشد.‏
‏3ـ از کرم خوردگی دندانها جلوگیری میکند. چون دارای مواد فلور است.‏
‏4ـ مانع تسمم میگردد. چون سودیوم، پوتاسیوم و ویتامین های بسیار مفید دارد.‏
‏5ـ از نا توانی و قلت خون «أنیمیا» جلوگیری میکند. چون دارای آهن، جس و ویتامین ب 2 ‏است.‏
‏6ـ از نرمی و شگستگی استخوان جلوگیری میکند. چون دارای کلسیوم، فوسفور و ویتامین أ ‏است.‏
‏7ـ برای اشتهاء مفید است و از ضعف ترکیز ذهنی جلوگیری میکند. چون دارای پوتاسیوم است.‏
‏8ـ از ضعف عمومی بدن و خفقان قلب انسان را نگه میدارد. چون دارای مگنیسوم و جس ‏است.‏
‏9ـ برای علاج روماتیزم بهترین دواست. چون دارای پورون است.‏
‏10ـ برای مقابله با سرطان بسیار ضروری می باشد. از جهت آنکه سنیوم دارد. دیده شده است که ‏در مناطق صحرایی که خوراک مردم آن خرما است اصلا مرض سرطان وجود ندارد.‏
‏11ـ برای ضعف جنسی ضروریست. چون دارای پورون و ویتامین أ است.‏
‏12ـ از خشکی جلد، خشکی و سیاهی چشمان و مرض عشایی شبانه جلوگیری میکند.‏
‏14ـ برای جهاز هاضمه و اعصاب مفید است. چون دارای ویتامین أ، إن بی إس، است.‏
‏15ـ از زخم معده و التهاب جلوگیری میکند.‏
‏16ـ مانع مرض لثه میگردد و عضلات را تقویت میکند. چون دارای ویتامین جی است.‏
‏17ـ خرما بهترین خوراکی است که باید برای اطفال داده ش

برگرفته ازسايت افق 

 

شجره مباركه ( زيتون)

 

 

 

 

درخت زيتون  به عنوان شجره مبارکه در قران کريم هفت بار ذکر شده است, ونبی پاک صلی الله عله وسلم در باره زيتون فرمودند:" روغن زيتون را بخوريد و بدن را با آن چرب كنيد ." و اين بحث را با آیات مبارکه و احاديثی از پيامبراكرم صلی الله عله وسلم , مزين می کنيم., ودر اخير اقوال دانشمندان را ذکر کرده از پيشرفت دانش معلومات زيادی برايتان بيان خواهيم کرد.واين درخت مصدر طرقی اقتصاد بسيار از کشورها شده است .

اولا : زيتون در قرآن کريم: خداى متعال مى فرمايد: (وَهُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُّتَرَاكِبًا وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ إِنَّ فِي ذَلِكُمْ)[1]. واو کسی است که آسمان آب فرو ميفرستد, وما به وسيلۀ آن آب, همۀ رستنيها را ميرويانيم واز رستنيها سبزينه بيرون ميآوريم, واز آن سبزينه, دانه های تنگاتنگ يکديگر, واز شگوفه های درخت خرما خوشه های آويزان نزديک بهم ودر دسترس, باغهای انگور وزيتون وانار پديد ميسازيم که همگون ويا غير همگونند. بنگريد به ميوۀ نارس ورسيدۀ يکايک آنها, آنگاه که ميوه دادند. بيگمان در اين نشانه ها ودلايل است برای کسانی که ايمان ميآورند." ( سوره انعام آيه 99)

خداى متعال مى فرمايد : (وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِين)[2].او كسیاست كه باغهاى معروش ( باغهايى كه درختانش روى داربست‏ها قرار دارد)، و باغهاى غيرمعروش ( باغهايى كه نياز به داربست ندارد) را آفريد; همچنين نخل و انواع زراعت را، كه از نظر ميوه و طعم با هم متفاوتند; و (نيز) درخت زيتون و انار را، كه از جهتى با هم شبيه، و از جهتى تفاوت دارند; (برگ و ساختمان ظاهريشان شبيه يكديگر است، در حالى كه طعم ميوه آنها متفاوت مى‏باشد.) از ميوه آن، به هنگامى كه به ثمر مى‏نشيند، بخوريد! و حق آن را به هنگام درو، بپردازيد! و اسراف نكنيد، كه خداونداسراف کننده گان را دوست نمی دارد! (سوره انعام أيه 141 ) خداوند مي فرمايد : (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ)[3] خدا روشنگر آسمانها وزمين است نور خدا, به چاچراغی ميماند که در آن چراغی باشد وآن چراغ در حبابی قرار گيرد, حباب در خشانی که انگار ستارۀ فروزان است, واين چراغ افروخته شود از درخت پر برکت زيتونی که نه شرقی ونه غربی است انگار روغن آن بدونتماس با آتش دارد شعله ور ميشود, نوری است بر فراز نوری! خدا هر که را بخواهد به نور خود رهنمود ميکند . خداوند برای مردمان مثلها ميزند, وخداوند آگاه از هر چيزی است.    (سوره نور آيه 35)

شرح كلمات:

ينعه : رسيده

كمشكاة : چراغ دان, قنديل, چلچراغ.

كوكب دري: فروزان چون درٌ.

لا شرقية ولا غربية : اين درخت نه در قسمت شرقی باغ است که خورشيد بروی او افتد ونه در قسمت غربی.در سلول گياهی کيسه های غشائی هست که در آن موادی درست می شود که کلروفـيل نامـيـده می شود. کلروفـيل به معنی «ماده سبز گياهی و سبزينه» است که معادل آن در عربی «خـَضِـر» است (يعنی همان چيزيکه در آيه مطرح شده است). اين ماده سبز (خضر) انرژی نوری خورشيد را جذب می کند ( Long day plnts)و به انرژی شيمائی تـبـديـل می کند. ريشه های گياه آب و مواد معدنی را از خـاک می مکـنـد کـه بـطـرف بـرگـها رسـانـده می شـوند و بـرگـهـا نيز از هوا دی اکسيد می گيرند، بعد خَـضِر (يعـنی کـلـروفـيلها)،  مواد غـذائی مورد نياز درخت را توليد می کنند که به سراسر آن صادر می شـود و بدنه درخت و مــيــوه و ثــمــر آن را درست می کـند.درخت زيتون تک درختی است در سرزمين باز وبلندی که از هر سو آفتاب بدان ميتابد. خداوند پاک می فرمايد: (وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ {1} وَطُورِ سِينِينَ {2} وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ)[4].  قسم به تين و زيتون.و سوگند به طورسينين. و سوگند به اين شهر امن و امان. مراد به تین وزيتون اصلی نبات مقصود نمی باشد , بلکه منبت آنها مقصود است .ونيز خداوند پاک می فرمايد: (يُنبِتُ لَكُم بِهِ الزَّرْعَ وَالزَّيْتُونَ وَالنَّخِيلَ وَالأَعْنَابَ وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون)[5].خداوند بوسيله آن زراعت وزيتون وخرما وانگور وهمه ميوه ها را برای شما ميروياند, بيگمان در اين نشانه روشنی استبرای کسانی که بينديشند.  ونيز خدای متعال می فرمايد: (ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا {26} فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا {27} وَعِنَبًا وَقَضْبًا {28} وَزَيْتُونًا وَنَخْلًا {29} وَحَدَائِقَ غُلْبًا {30} وَفَاكِهَةً وَأَبًّا {31} مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ)[6] سپس زمين را می شگافيم واز هم باز ميکنيم, در آن  دانه ها را می رويانيم ورَز ها وگياهان خوردنی را, ودرختان زيتون وخرما را , وباغهای پر درخت وانبوه را, وميوه وچراگاه را برای استفاده وبهره مندی شما وچهارپايان شما. (سوره عبس آيه 26 – 32)

خداوند پاک می فرمايد :(وشجرة تخرج من طور سيناء..): و درختي كه از طور سينا مي رويد و از آن روغن و غذايي براي خورندگان فراهم مي گردد.     ( سوره مومنون آيه 20) 

شرح الکلمات:

شجرة : درخت زيتون

تنبت بالدهن: توليد روغني ونان خورشي ميکند

صبغ للآكلين:نان خورشی

مراد همان روغن است .

   

 

 

معنای علمی:

بعد از اين که تمام آيه های قران کريم را ذکر نموديم , می به سراغ بحث علمی بيبينم که دانشمندان در اي باره چه می گويند. ااکثری دانشمندان می گويند که روغن زيتون سرشار از انواع ويتامين ها است و داراي فسفر و گوگرد و كلسيم و آهن و پتاسيم و منگنز است داروهايي كه از روغن زيتون و سير تهيه مي شوند براي انواع دردهاي رماتيسمي مفيد است. سنگهاي كيسه صفرا به وسيله خوردن روغن زيتون از بين مي روند. همه گياهان ماده سبز درست می کنند که آن بنوبه خود دانه و ثمر درست می کـند: نخل، انگور، زيتون و انار ترکيبات مشترک زيادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند: ثمر نخل و انگور و انار و زيتون ضمن اينکه هـمانـنـد نـمـائی نمی کـنـنـد تـرکـيـبـات مـشـتـرک زيادی دارند. از جـمـلـه: هـمـه آنها روغن، آب، پروتئين، مـواد معدنی و مواد قـندی دارند

ـ درخت زيتون:شجره مباركه است .

ـ  درخت زيتون:توليد روغني ونان خورشي ميکند.

 ثانْا: زيتون در سنت نبوی صلی الله عليه وسلم :

در حديثي ازابی اسيد مي خوانيم:" روغن زيتون را بخوريد و بدن را با آن چرب كنيد كه از درخت مباركي است."ااين حديث را ترمذی واحمد وامام حاکم روايت کرده است) زيتون در اين حديث مراد از روغن آن است ,شجره مباركه ‘درخت زيتون را می گويند. حضرت عايشه می گويد  نبی صلی الله عليه وسلم وقتی که ميخواست احرام برای حج بيپوشد, غسل ميکرد , وسر مبارک را بخطمی وصابونک غسل می داد, وسرش را چرب می کرد".

ابن عباس رضي الله عنه می فرمايد: روغن زيتون مانند كره و روغن ذرت يك چربي است.اين روغن يكي از دو روغني است كه از ميوه‌ استخراج مي‌‌گردد و بدون عمليات اضاٿي قابل مصرٿ مي باشد وروغن زيتون را در چرب کردن ودباغت دادن وهم چون مواد سوخت نيز استفاده می شود , وهيچ چيز در آن بی فايد نمی باشد.

ابن سينا می گويد: زيتون درخت بزرگ می باشد, که در بعضی کشورهای حوض متوسط می رويد واز آن روغن استخراج می کنند... داکتر صبری در کتاب خويش( غذا ودواء) می گويد: زیتون در سابق کشت می شد ومردمان قديم از زيتون استفادۀ زيادی می کردند. داکتر حسان شمسی باشا از الدوس هکسلی نقل می کند ومی گويد اگر نقاش می بودم چند سال را در نقاشی درخت زيتون سپری می نمودم.

زيتون وعلوم جديد: درخت زيتون ( Olea Tree) از مجموعه ای درختان کهن واز خانواده (Family :Oleaceae) بوده و در جهان کهنتابع (Order:Cantortae) واز رتبه گياهان دانه داردر مملکت گياهان می باشد.

شکل ظاهری زيتون:

درخت زیتون از راههای مختلفی تکثیر می‌‌شود اما معمولاً روش قلمه زدن یا خوابانیدن شاخه ارجح می‌‌باشند ؛ این درخت در خاکهای مساعد به آسانی درخت بید ریشه می‌‌کند و زمانیکه قطع می‌‌شوند مکنده‌ها رااز ریشه جدا می‌‌کند.شاخه‌های مختلف این درخت را به اندازه‌های چند اینچی برش می‌‌دهند و بصورت نسبتاً عمیقی در زمینهای کود داده شده که می‌‌کارند ؛ قطعات کوچک‌تررا گاهی اوقات بطور افقی داخل شیارهای کم عمقی قرار می‌‌دهند که اگر با چند اینچ خاک پوشیده شوند به سرعت جوامهایی شبسه مکنده روی آنها ظاهر می‌‌شود. وارتفاع آن  بیش از 15 متر می‌‌رسد. درختان زیتون حتی زمانیکه بدون هرس رشد آزادانه دارند دارای رشد بسیار آهسته‌ای هستند اما هنگامیکه امکان رشد طبیعی را در طول چند سال پیدا می‌کنند گاهی اوقات قطر تنه آنها به میزان چشمگیری افزایش می‌‌یابد.

ارزش غذایی و درمانی روغنزيتون:

روغن زيتون دارای رشته خواصی است که ضد اکسيدان بودن از آنجمله است ولی اين که بگوييم روغن زيتون اثر دارويی دارد, وروغن آن متکون از( Fatty Acids) والجليسرول ( Glycerol).می باشد.

وجدول پاين را نظر کنيد:

لكل 100جرام از زيتون:

      1.     بروتينات 1.5گرام

2       روغن 13.5گرام

       3     مواد شيْرني دار 4گرام

      4.        بوتاسيوم 91 ملی گرام

      5.        كالسيوم 61ملی گرام

      6.        مگنسيوم 22ملی گرام

      7.        فوسفور 17ملی گرام

      8.        آهن 1ملی گرام

      9.        مس22ملی گرام

   10.      ألياف 4.4 گرام

   11.      كاروتين 180 ميكروگرام

   12.      ويتامين أ300واحد

روغن زيتون بعد از تحليل:

1. اسيد أولييك Oleic Acid 

2. اسيد بالمتيك Palmitic Acid 

3. اسيد ينولييكLinoleic Acid 

4. اسيد استياريك stearic Acid 

5. اسيد ميرستيكMyrisitic Acid 

تحليلى خيلى مهم كه صاحب كتاب انجام داده است:

1.روغن كتان ( linseed Oil)

2.روغن فول سودانى ( Peanut Oil)

3.  روغن سمسم ( Sesame Oil)

4. روغن ىانه پنبه ( Cotton Seed Oil)

5.روغن فول صويا( Soyabean Oil)

6.روغن زيتون ( Olive Oil)

فوائد روغن زيتون:

حاوی میزان زیادی روغن غیراشباع مونو می باشد.

حاوی مواد شیمیایی گیاهی است که باعث کاهش کلسترول و خطرا ابتلا به سرطان می شود.

حاوی میزان زیادی آنتی اکسیدان است.

دوام و مدت نگاهداری آن نسبت به روغن های دیگر بیشتر است و حتی می توان آن را فریز کرد.

زیتون نقرس و رماتیسم را درمان می‌کند ، برگ زیتون با اثر مقوی درمان کننده فشار خون و زخم‌های عفونی است. شیرابه‌ای قندی تحت نام (مان زیتون) از ساقه این درخت ترشح می‌شود که مصرف خوراکی دارد. همچنین برگ زیتون نیز حاوی گلوکزید،‌مواد قندی، مواد تلخ، کلروفیل، اسید گالیک، تائن، موم و مانیت است. روغن زیتون، سوزش و درد ناشی ازسوختگی را تسکین داده و از بروز تاول جلوگیری می‌کند. کمپرس پوست در موارد آفتاب زدگی، سرمازدگی، گزش مار، عقرب و حشرات با روغن زیتون سبب تسکین درد و سوزش و التیام می‌شود. همچنین ماساژ پوست با روغن زیتون، تعریق زیاد را کاهش داده،‌مژه و ابرو را تقویت می‌کند. این درحالی است که ماساژ پوست سر با روغن زیتون سبب تقویت پوست و مو گشته و شوره سر را برطرف می‌سازد و موهای سپید شده را سیاه می‌نماید. چند قطره روغن زیتون سریعا خارش و سوزش چشم و پلک راتسکین داده و آبریزش چشم را برطرف ساخته و قوه بینایی را تقویت می‌کند. ونبی صلی الله عليه وسلم چه خوب فرمودند: روغن زيتون را بخوريد و بدن را با آن چرب كنيد"

اهمیت اقتصادی زيتون:

در عصر حاضر این میوه کستردگی فراوانی در جهان پیدا کرده است و اگرچه ناحیه مدیترانه که خواستگاه آن است همچنان تولید کننده عمده زیتون می‌‌باشد، این درخت اکنون در نواحی بسیار زیادی که برای توزیع کنندگان اولیه آن ناشناخته است با موفقیت کشت می‌‌گردد. پرورش زیتون خصوصیت اصلی کشاورزی آمیخته مدیترانه می‌‌باشد وبه علت مناسبت روغن زیتون به‌عنوان محصولی صادراتی، نقش زیادی در توسعه اقتصادی کشورهای خاور ميانهايفا کرده است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 19:21  توسط حشمت الله روشنگر  | 

 قرآن وسيله اي هدايت بشريت

حمد مر خدايي راكه  مخلوقاتش بر وجودش دلالت دارند ، و نظم عالم و سير افلاك وحدانيتش را ثابت سازند ، ودرود برپيامبرش (صلى الله عليه وسلم ) كه نبوتش با معجزات مستمرش ثابت شده است ، و بر ياران و پيروانش كه جوينده گان حقيقت تا روز قيامت اند ، و داعيان راه عدالت وانصاف .  

خداوند (جل جلاله ) قرآن كريم  را براي هدايت بشر از زمان بعثت حضرت محمد(صلى الله عليه وسلم ) تا روز قيامت تعيين نموده است ، قرآنكريم كه درزمان بعثت  حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم ) عربها را به بلاغت ، فصاحت ، اسلوب معجز خويش تسليم نمود ، اكنون كه اكثريت مسلمانان جهان غير عرب هستند و آن ملكه قوي زبانشناسي و فصاحت درعربها  نيز بشكليكه درزمان جاهليت بود نيست ، چگونه قرآن كريم ميتواند كه معجزه عصر ما نيز باشد ، آيا قرآن ميتواند مردم عصر امروزي را با پيشرفت هاي علمي در مجالات مختلف هدايت نمايد ، و آيا قرآنكريم جوابگوي اين همه دانشمندان خواهد بود ، آيا ميتواند سوالات آنان را به شكل عصري و مدرن جوابگو باشد ؟ و اگر جواب مثبت باشد چه دليلي در زمينه داريم ؟   

در پاسخ اين همه سوالات بايد عرض نمود كه قرآنكريم كتاب الهي است ، و اين كتاب الهي ساخته بشرنيست كه علم او منحصر عصر و زمانه اش باشد ، اگر گفته محمد(صلى الله عليه وسلم ) ميبود ، حتما سطح دانش قرآن مطابق مستواي آنروزي ميبود ، وازينكه قرآنكريم كلام خالق بشراست ، وعلم خالق بشر بر همه اشياء  محيط است بناء حقايق قرآني هميشه ثابت و روشن بوده و براي هر كس مطابق علم و دانشش تا روز قيامت جوابگو ميباشد ، خداوند متعال در عصر قديم قرآن را درجزيره عرب نازل نمود ، و در عصر حاضر بزرگترين معجزه عصر(نفت) را نيز در جزيره عرب خلق نموده است ، اين بزرگترين دليل به شناخت خداوند( جل جلاله ) ميباشد كه بشر قبل ازينكه به وسايل تكنولوژي دست يابند ، در زير زمين ضرورت اساسي (مواد سوخت)  اين وسايل تكنولوژي را خداوند (جل جلاله) خلق نمود ، تا مسلمانان از همه اولتر حقايق قرآني را كشف نموده با تطبيق حكم خداوند در زمين به اختراع  وسايل مورد ضرورات دست يابند وهرگاه نيازي به مواد سوخت داشته باشند  ، در زير زمين آنرا کشف نمايند ، وهمچنانكه درساحه معنويت پيشتاز جهان شدند و كعبه شريف مركز نور بود در عصر ماديت نيز پيشتاز همه باشند و كعبه مشرفه نور بخش آنان باشد ، ولي مشكل درين بود كه مسلمانان در عصور اول  با تطبيق احكام الهي مدنيت بزرگ اسلام را تشكيل دادند وميتوانستند كه در عصر حاضر نيز همان مدنيت خويش را حفظ نمايند و از ذخاير زير زميني خويش براي پيشرفت بخش مادي اين مدنيت استفاده نمايند همانگونه که دين مقدس اسلام را در عصور قديم  براي بشريت رساندند و مدنيت هاي اسلامي را درشرق و غرب تشكيل دادند ، ومردم را از عبادت انسان به عبادت خالق انسانها دعوت نمودند درعصر حاضر نيز با استفاده از ين وسايل بتواند بشريت را از درد ورنج زنده گي نجات  داده آنانرا صاحب ماديت ومعنويت سازند زيرا  ( ماديت + معنويت = اسلام ) ميشود  ، تنها ماديت  نميتواند انسان را كامل سازد و اورا به خوشبختي ها برساند ، و همچنان تنها معنويت بعضي ازاديان دست ساخته بشر نيز نميتواند پاسخگوي تمامي ضرورات انسان باشد ، ولي اساسات گسترده اسلامي كه شامل تمامي ابعاد زنده گي بشر است ميتواند ، خوشبختي انسان را حفظ نمايد و روي همين علت مسلمانان  اين دعا ي قرآني را  هميشه ميخوانند و در ساحه عملي نيز تطبيق مينمايند  : {رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّار } البقرة/ ِ201  پروردگارا ! براي ما نيكي هاي دنيا و آخرت را نصيب بفرما . 

: "Our Lord! Give us good in this world and good in the Hereafter, and defend us from the torment of the Fire  

خداوندمتعال ( جل جلاله) ازآغاز خلقت انسان براي بشريت دلايلي براي شناخت خداوند ( جل جلاله) بيان داشته است ، وبراي اينکه انسانها بتوانند به وجود خداوند ايمان داشته باشند دلايل زيادي را براي انسان دروجود خود انسان خلق نموده است ، که ما دردرس هاي قبلي درمورد دلايل فطري و عقلي به وجود خداوند متعال ( جل جلاله ) بحثي داشتيم .

براي اينکه اين انسان درشناخت خداوند اشتباهي نکند خداوند متعال براي انسانها کتابهايي را فرستاده که عبارت از 100 صحيفه وچهارکتب بزرگ آسماني ميباشد ، که هرکتابي مطابق ضرورت انسانها با معجزات وپيامبراني تاييد شده اند .

ازينکه انسانها درطول تاريخ با گذشت زمان عقايد حقيقي را به خرافات مبدل مينمايند ، وبعضي انسانهاي خود خواه حتي دردين وکتاب خداوند دست ميزنند ، ودرکتابهاي آسماني ديگري همين انسانها تصرفاتي نمودند که به عوض اينکه کتابهاي آسماني مصدر توحيد امت گردد ، به اساس تعصبات ، ونظريات تعصبات انساني اين کتابها هنوز هم سبب مشکلات براي انسانها گرديد .

خداوند متعال به اساس رحمت خويش آخريت کتاب آسماني را فرستاد ، درين کتاب هزاران دليل وبرهان به توحيد خداوند ، دين خداوند ، ايمان به پيامبران ، ايمان به روز قيامت ، ايمان به ملايکه ها وغيره مسايل بصورت مفصلا بيان شده است ، که انسان با دانش ، با مجرد مطالعه آن به حقايق قرآني پي برده ، و به آن ايمان مياورد ، وکسانيکه داري تعصب وخود خواهي هستند ، ازين نعمت محرور ميمانند زيرا :

باران که در لطافت طبعش خلاف نيست               دردشت لاله رويد و در شوره زار خس

براي اينکه همين انسانها به اساس گذشت زمان ، وتعصبات مختلفي که دامنگير انسانهاي گمراه وحتا انسانهاييکه خود را متدين ميدانند ميشود ، خداوند متعال آخرين کتاب خود را حفظ نموده وخودش ضمانت حفط قرآن کريم را تا روز قيامت نموده است . ( انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون ) ما قرآن را فرستاده ايم وما آنرا حفظ ميکنيم .

يکتن ازشخصيت هاي مسيحيت بنام جوسيف ادوارد استس که بعدها مسلمان ميشود دليل مسلمان شدن خود را همين حفظ قرآن گريم درطول تاريخ ميداند ، او ميگويد :  بياد دارم که من از محمد سوال کردم که:چند نسخه قرآن درطول1400سال گذشته بوجود آمده است ؟

-  برايم گفت که بجز يک قرآن ، قرآن ديگري وجود ندارد ، واين قرآن ابدا تغيير نکرده است وبرايم تأکيد نمود که قرآن در دل صد ها هزارمردم حفظ شده است ، وهرگاه درين مورد در خلال قرن ها تحقيق نمايم خواهم يافت که مليون ها انسان قرآن را بصورت کامل حفظ نموده اند ، وآنرا براي ديگران تعليم داده اند.

جوزيف ايوي اين دلايل و آنچه احقيت اسلام را ثابت ميکند از محمد خواست .

محمد گفت : نخستين دليل کتاب خداوند  متعال ( جل جلاله ) يعني (قرآن کريم) ميباشد ، کتابيکه در آن هيچ تغيير، وتحريفي ، اززمان نزولش بالاي محمد (صلى الله عليه وسلم )  قبل از 1400 سال تاکنون رخ نداده است ، اين قرآن را تعداد زياد مردمان حفظ مينمايند ، تقريبا درحدود 12 مليون مسلمان اين کتاب را حفظ دارند ، وهيچ کتابي در روي زمين نيست که او را به اين تعداد مردمان حفظ نمايند مثليکه مسلمانان قرآن کريم را از اول تا آخر حفظ ميکنند .

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ  "  ما قرآن را نازل نموديم وما اورا حفظ ميکنيم (سورة الحجر الآية 9) اين دليل کافيست براينکه دين به نزد الله ( جل جلاله ) اسلام است .

شما ميتوانيد اين معلومات را مفصلا در سايت هاي انترنتيwww.islamalways.com.  و همچنان سايت انترنتي ( www.islamtomorrow.com  ) که ازخود جوزيف استس است بدست آورده وياهم به عنوان ( المسلمون الجدد) درgoogal   بيابيد  .

 

 

 

 

چطور ميتوان دانست كه كدام كتاب حق است ؟

مهمترين اصل در زنده گي انسان عقيده است ، دين مقدس اسلام اساسي ترين مقام را براي عقيده قايل گرديده است ، تمامي اعمال به اساس عقيده ارزشمند ميگردد ،  تمامي قرآن دعوت به عقيدهء يكتا پرستي ، دوري ازشرك وانسان پرستي ميباشد ، تمامي پيامبران امتيان خويش را به توحيد ودوري از شرك دعوت نموده اند .

براي معرفت هر پيامبر خداوند متعال (جل جلاله) يك سلسله معجزاتي را فرستاده كه اين معجزات غالبا نسبت به سطح علم و دانش مردم بلند تربوده تا ساير انسانها  با مشاهده آن به حقيقت نبوت پيامبران و حقانيت كتاب الهي  بي برند و ايمان بياورند ، مثلا :  در زمان موسى (عليه السلام )  كه علم سحروجادو زياد رواج داشت خداوند متعال (جل جلاله) براي هدايت آن ساحران  عصاي موسى را معجزه قرار داد ،  براي شان نشان داد كه موسى ( عليه السلام ) يك ساحر نه بلكه او بيغمبرخداست ، و با ديدن اين معجزه تمام ساحران فورا ايمان آوردند و به رسالت حضرت موسى (عليه السلام) اعتراف نمودند و ايمان خود را اعلان كرده و شهادت را در راه دين حق بذيرفتند . براي هدايت ساير مردمان آن زمان مطالب طرز ديد و علميت شان معجزاتي را نشان داد كه اكثريت آنان به رسالت حضرتش متيقن شدند . 

همچنان در زمان حضرت عيسى (عليه السلام ) علم طب به حد اعلى بيشرفت نموده بود و خداوند متعال(جل جلاله)  براي حضرت عيسى (عليه السلام)  شفاي امراضي را معجزه ساخت كه طبيبان آن زمان از علاج  آن امراض عاجز بودند .  وقتي كفتيم براي اثبات نبوت هر پيامبر خداوند متعال(جل جلاله)  معجزاتي را  بيش نموده است اين سوال شايد براي بسياري  بيدا شود  كه  آيا معجزه هاي پيامبران سابق براي ما كافي خواهد بود و يا براي  كسانيكه در عصر ما زنده كي ميكنند  و هنوز از نعمت اسلام برخوردار نشده اند  نيز بايد معجزاتي باشد كه با ديدن آن  به دين مقدس اسلام مشرف شوند ؟   در باسخ به اين سوال نخست لازم است نخست  اقسام معجزه را مورد مطالعه قرار دهيم و سبس به جواب اين سوال ببردازيم .

أقسام معجــــــزه

اصلا معجزه دو قسم ميباشد :

1) معجزه هاي متعلق به عصر و زمان و يا هم معجزاتي براي مردمان خاص يك عصر

ازينكه پيامبران قبل از حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم)  براي يك قوم ، يا يك منطقه يي خاصي آمده بودند ، معجزه ها ي آنان نيز موقتي ، مادي و براي همان قوم بود ، مثل معجزه عصاي موسى (عليه السلام) براي ساحران ، معجزه  ايستادن در يا براي قو م موسى عليه السلام ، و معجزه طبي حضرت عيسي عليه السلام براي  بني اسراييل  و غيره .

هدف ازين معجزه ها تنها اقوام موجود آن عصر بود كه آنان ازين معجزات استفاده نموده و به آن ايمان آوردند . و ازينكه هدف اين معجزات اشخاص بعدي نبود ، بناء معجزات آنان با فاني شدن آنان ختم كرديد .  

2) معجزه دائمي كه  تا روز قيامت جاوداني ميباشد :  معجزه دايـمي همان معجزه يي است ، كه مخصوص يك قوم و يا يك كروه خاص نه بلكه براي تمام بشريت در عصر موجوديت آن پيامبر و بعد از رحلت آن پيامبر ميباشد ، آثار اين معجزه  درهمه جا و براي هميشه تا روز قيامت دوامدار ميباشد  .

ازينكه پيامبراسلام حضرت محمد ( صلى الله عليه وسلم ) براي تمام بشريت فرستاده شده و بعد از او پيامبر ديكري نيست , جنانجه بعداز قرآنكريم كتاب آسماني ديكري نازل نخواهد شد ، وخداوند متعال (جل جلاله) براي ما تأكيد نموده است كه اين قرآن هدايت براي بشريت تا روز قيامت ميباشد . روي همين دليل قرآن عظيم الشان را خداوند متعال (جل جلاله) بزركترين معجزه ء قرار داده است كه اعجاز آن منحصر به كدام قوم و قبيله نه بلكه از زمان پيامبر(صلى الله عليه وسلم) تا روز قيـامت دوام دارد .   

قرآن دو نوع معجزه دارد : 

1- معجزه لفظي : معجزه لفظي قرآن كريم  براي  كساني است كه در زبان عربي مهارت زياد داشته باشند ، جنانجه در زمان ظهور اسلام عربهاي آن زمان كه از فصاحت وبلاغت بسيار قوي برخوردار بودند، و به اساس همين  فصاحت وبلاغت در بسياري از مجالس افتخار مينمودند ،  قرآن عظيم الشان در مقابل آنان قرار كرفت و براي شان  معجزه لفظي قرآن را بيشكش نمود و جلنج  داد كه شما با وجود  داشتن جنين فصاحت وبلاغت  يك سوره يي مثل قرآن كريم بسازيد ، آنان از آوردن سوره يي مثل قرآن عاجز شدند ، و با مطالعه ويا شنيدن قرآن سر تسليم به اين معجزه بزرك الهي نهادند ، كه اين معجزه لفظي قرآن تا حال حاضر با همان قوت و صلابت خويش در نزد عربي دانان باقيست . 

يکي ازمعجزات قرآن کريم موضوع حفظ قرآن درقلب مليون ها انسان است ، تاحال درجهان هيچ کتابي درهيچ علمي نيست که حد اقل صد نفر حافظ داشته باشد ، تنها معجزه قرآن است که درقلب مليون ها انسان حفط بوده ، نه تنها آيات قرآن محفوظ است ، بلکه هرکلمه قرآن بدون دستبرد کسي حفظ شده است ، وازين هم جالبتر اينکه هرحرکت قرآن حفظ شده است ، مثلا : وقتي ميخوانيم الحمد لله رب العالمين ) هرگاه درتمامي دنيا بگرديم خواهيم ديد که حرف (دال) درکلمه (الحمد) درتمامي قرآن هاي چاپ شده جهان مضموم ( ضمه دار – پيش دار) تلفظ ميگردد .

همچنان درطول تاريخ هيچ کسي نتوانسته است که مثل قرآن عظيم الشان ، ديگري قرآني بسازد ويا حل اقل سورهء بسازد ، اين بدان معني نيست که کسي کوشش ننموده ، بلکه دشمنان اسلام کوشش هاي زيادي نموده اند ، ولي ناکام شده اند .

معجزه ديگر قرآن اينست که تاحال هيچ کسي نتوانسته که نام خود را منحيث مولف آن درغلاف قرآن نوشته کند ، زيرا کلام خداوند است ، وکسي نميتواند که اين کتاب را به خود نسبت دهد ، زيرا نميتوانند ، وهرگاه کسي ميتوانست چنين کند حتما ميکرد ، ولي در ساير کتابهاييکه طرفداران آن آنرا کتاب خدا ميدانند ، نام مولف انساني حتما درپشت کتاب است که خود دليل است که گوينده آن انساني بوده که آنرا خود روايت نموده سپس به خداوند نسبت داده است .

 2- معجزه معنوي قرآن كريم ( اعجاز علمي قرآن كريم ) : ازينكه قرآ ن عظيم الشان براي تمام بشريت نازل كرديده است لازم است تا اين قرآن معجزه يي داشته باشد كه تمام حيات بشريت را تا  روز قيامت در برگيرد ، معجزه يي باشد كه دانشمندان عصر ساينس وتكنالوژي عصرهاي مختلف را قناعت دهد تا آنان با درك حقانيت قرآن به آن ايمان آورده وحدانيت خداوند يكتا را بپذيرند . 

قرآن كريم در دو بخش لفظي و معنوي خويش معجزه أبدي است ، وهرگاه تحقيقات علمي دانشمندان معروف جهان را مورد مطالعه قرار دهيم ميابيم كه قرآن عظيم الشان چگونه دانشمنان بسيار معروف عصر حاضر را تسليم اعجاز خويش گردانيده است .

علت اساسي اينست که قرآن عظيم الشان براي همه بشريت نازل شده ، و درانسانها متخصصين مختلف وجود دارند ، قرآن عظيم الشان هرکسي را با اسلوب خودش خطاب نموده او را به حقانيت قرآن قناعت ميدهد ، به اين شکل ما مثالهاي زيادي از دانشمنداني داريم که بدون تعصب وخود خواهي ، قرآن را براي درک حقيقت ها مطالعه نموده اند وسپس مسلمان شده اند .

که بهترست درين مورد نمونه هايِ را بيان نماييم :

 

 

 

گرايش بعضي ازدانشمندان به دين مقدس اسلام به اساس فهم معجزات قرآني

دكتور زغلول نجار يكتن از دانشمندان معاصر ميگويد: روزي من ازمحترم داوود سي بسکوک  که يكتن از دانشمندان غربي ورئيس مسلمانان لندن بود ازعلت مسلمان شدنش  پرسيدم گفت : ما غربي ها مليون ها دالر مصرف نموديم تا به كره يي مهتاب دستياب شديم ، وزماني مهتاب را ازنزديك مورد مطالعه قرار داديم ديديم كه در روي مهتاب  خط سياهي مانند يك كمربند اطراف مهتاب را گرفته است ، وزماني در مورد اين خط تحقيق وپژوهش  نموديم ، تحقيقات نشان داد كه اين مهتاب در زمانهاي بسيار زياد قبل به دو حصه تقسيم و ازهم جدا شده ، وسپس دو باره بهم وصل شده اند كه بعد از انضمام دو بخش مهتاب اثر آن شكستگي مانند خط سياهي در مهتاب باقيمانده است . (1)

وزماني قرآن عظيم الشان را مطالعه نمودم ، دريافتم كه قرآن كريم در مورد شق القمر(دو حصه شدن مهتاب) جهارده قرن قبل خبرداده است ، و احاديث پيامبر(صلى الله عليه وسلم ) نيز درين مورد شهادت ميدهد كه در زمان بعثت آخرين پيامبران مهتاب دو شق شده و مردمان آن عصرمهتاب را به همان شكل ديده اند ،وزماني شخصيت حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) را مطالعه نمودم يافتم كه او يك شخص عادي ودر آغاز حيات بيسواد بود،ودرآن زمان وسايل تكنالوزي نيز وجود نداشت كه پيامبراز آن نقل نموده باشد ، دانستم كه قرآن ساخته دست محمد و يا كدام بشر نه بلكه كلام خالق زمين و آسمان است كه معلومات چهارده قرن قبل اومعجزه يي بزكي است براي دانشمندان عصر امروزي ،مطابق اين دلايل قوي قرآني  به وحدانيث خداوند (جل جلاله)وحقانيت قرآن عظيم الشان تصديق نمودم . 

دانشمندي ديگري ميگويد من منحيث يك پژوهشگرهزاران كتاب دانشمندان جهان را مطالعه نمودم ولي درمقدمهء هركتاب آثاري ازبنده گي مؤلف را درك كردم زيرا مؤلف درمقدمه كتاب خويش با عرض پوزش از خواننده يي كتاب ميطلبد تا اشتباهات وغلطي هاي ويرا كه زاده ضعف وناتواني بشري است عفو نمايند ، و برايش درصورت امكان خبردهند ، اين دانشمند ميگويد : من براي نخستين باريكه قرآن عظيم الشان را مطالعه نمودم ، درصفحات نخستين قرآن كريم يافتم كه اين كتاب براي خواننده چلنج ميدهد كه در اين كتاب هيج شكي نيست (ذلك الكتاب لا ريب فيه) (2) با مطالعه اين آيت چنان تحت تأثيرقرآن عظيم الشان قرار گرفتم و با مطالعه بيشتر و بيشتر قرآن  ديگر مجالي نبود كه به حقانيت آن تسليم نشوم .

حقيقتا قرآن عظيم الشان معجزه يي الهي است كه هر كسي را مطابق رشته وتخصص اش خطاب ميكند ، وبرايش ميفهماند كه اين كلام كلام رب العالمين است ، و نبايد فراموش كرد كه براي فهميدن اين قرآن دانش و علم ، عقل و فراست ، بيطرفي و صفاي فطرت بسيار ارزش دارد ، زيرا قرآن كلام باك است و به قلب هاي دانشمندان وانسان هاي باك طينت زود اثر ميكذارد ، چنانچه شاعر ميگويد :

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست ** دردشت لاله رويد ودرشوره زار خس

 محترم اشوك كولن كه منشي اسبق اتحاديه جهاني كليسا ها بود وتحصيلات عالي خويش را در شور اوگندا به پايان رسانيد ،  سپس در شهر تكساس ايالات متحده امريكا به كسب علم لاهوت (علم عقايد والهيات مسيحيان) پرداخت ، چندين ديپلوم در رشته هاي پلان واداره تعليم كليسا ، تنصيرورشد اجتماعي از كشورهاي ناروي ، كينيا ، وسودان بدست آورده و بعدها شهادتنامهء ماستري خويش را از پوهنتون اكسفورد انگلستان در علم مقايسه بين اديان ومذاهب مختلف بدست آورده است ووظايف متعددي را در بست هاي مـهم كليسا مثـل : مديـرسازمان ناوريژي بـراي مـدد به كليسا ، مدير

                    --------------------------- 

1-  اشاره به آيت شريف ( اقتربت الساعة وانشق القمر ) است

2-  اشاره به آيت شريف ( و إن كنتم في ريب مما نزلنا على عبدنا فأتوا بسورة من مثله ) سورةء  البقرة آيت /      ميباشد  .

 

 

سازمان نارويزي براي توجه به طفوليت ، مدير سازمان دفع حوادث سودان كه يك مؤسسه مشترك سويدن دنمارك وهالند ميباشد ، منشي عمومي شوراي كليساهاي جهاني در وسط وشرق افريقيا ، رئيس فاكولته نيل در علوم الهيات درسودان ، منشي عمومي سازمان جوانان مسيحي در افريقا و منشي عمومي سازمان اتحاد وهمبستگي مسيحيان در افريفا بود ، با درك حقانيت اسلام به دين مقدس اسلام مشرف ميگردد واكنون منشي عمومي سازمان همبستگي اسلامي براي ترقي وانكشاف سودان ميباشد . پدرش نيز ازجملهء مسؤولين بزرگ كليساهاي مسيحي درشرق ووسط افريقا بود .

وقتي در بارهء اينكه چطور به دين مقدس اسلام قناعتش حاصل شد پرسيده شد ، گفت:  (رو آوردنم به سوي اسلام ازتحقيقم پيرامون مقايسه بين اديان،هنگام نوشتن تيزس ماستري سرچشمه ميگيرد ، وقتي نتايج ذيل را به دست آوردم : قرآن عظيم الشان اسم هيچ مولفي را برخود ندارد ، آنچناكه هر يكي از انجيل ها نام يك مؤلف را باخود دارد .

قرآن عظيم الشان كتاب خداوند است ، چنانچه اين كتاب سيرت همه انبياء ورسولان خداوند و ازجمله آخرين پيامبرحضرت محمد(صلي الله عليه وسلم) را در خود دارد . 

سيرت محمد(صلي الله عليه وسلم) تاكيد دارد كه اسلام اولين و آخرين دين خداوندي براي بشريت است . همه فرستاده هاي خداوند ، مردم را به سوي توحيد خداوند دعوت مينمايند ، همانگونه كه اسلام مردم را به سوي توحيد دعوت مينمايد .

همه فرستاده گان خداوند (جل جلاله) با پروگرام محدودي فرستاده شده بودند وتنها براي هدايت ورهنمايي قوم خويش مؤظف بودند ، در حاليكه رسالت محمد (صلي الله عليه وسلم) براي همه بشريت بود .

دركتاب هاي موجود از اديان سابقه نميتوان بين كلام خداوند ،كلام فرستاده اش و كلام مؤلف كتاب فرق قايل شد ، همه آنجه ما از كتاب هاي اديان سابقه دردست داريم در آن آمده است يوحنا چنين گفت يا پطرس چنين ارشاد كرد ... در حاليكه كلام خداوندي (قرآن عظيم الشان) در دين اسلام واضح است ، اقوال و افعال محمد (صلي الله عليه وسلم) آشكار اند ، سيرت رسول وفرستاده خداوند محدد وتعين شده است ، و اين همه دلالت برحفظ دين توسط خداوند مينمايد .

عدالت ومساوات بين همه مسلمانان وروش با همي در اسلام واضح است ولي در آيين مسيحيت بسا چيزها بودند كه من به سبب گرايش خود به آن دين از آن خجل بودم ، چنانچه من به سبب سياه پوست بودن خود احساس خجالت وحقارت ميكردم . همچنان انسان ها در سايه مسيحيت داراي درجات مختلف اند ، مردمان سياه پوست جدا نماز ميگذارند ، و مردم سفيد پوست جدا ، در امريكا مردمان سياه پوست نميتوانند در كليساهاي سفيدپوستان به عبادت بپردازند ، چنانچه كولن باول وزيرخارجه پيشين امريكا به خاطر سياه پوست بودنش نميتواند به كليساهاي سفيد پوستان داخل شده و آنها را مخاطب قرار دهد ، اما دراسلام چنين تبعيضي وجود ندارد ، كسيكه قبل از ديگران داخل مسجد شد ، در صف اول نماز ميگزارد وهمه مردم در برابر خداوند يكسان اند ، امام مسجد ميتواند سياه پوست باشد ياسفيد پوست هيچ فرقي ندارد . ) (1)           

اوكه اكنون به نعمت اسلام مشرف گرديده و دين مقدس اسلام را بهترين عزت براي خود ميداند ، منحيث يك دعوتگربزرگ اسلام براي نشر دين مقدس اسلام كارميكند ، در مورد اينكه چي تعداد اشخاصي را توانسته است كه به دين مقدس اسلام دعوت نمايد گفت :

( به فضل و مرحمت خداوند بعد ازايمان آوردنم تا اكنون بيش از يكصد وپنجاه هزار تن توسط من ايمان آورده اند ، همچنان 2500 تن ازجمله بزرگان كليسا ، كشيشان و كساني كه به سوي نصرانيت دعوت ميكردند،وهمه آنها از جنوب سودان وازمنطقه كوهاي(نوبه) ومنطقه (انجسنا) بودند ، به دعوت من ايمان آوردند . (2)  

--------------------------------------------------

شوك كولن يانك منشي اسبق اتحاديه جهاني كليساها رازهاي بس برده كليسارا افشاء ميسازد ، مترجم احمد ضيا رحيمزي ، حمل 1384 ص : 5- 7 

 مرجع سابق  ص : 9 – 10       .

  

يكتن از كشيشان مسيحيت (سامي فرناندس) است كه دركشور فليبين تولد شده و كشيش مذهب پروتسانت بود ، تحصيلات خويش را در پوهنتون ايديولوزيك (لاهوت) به پايان رسانيد او ميگويد : ( قوانين آنوقت اين پوهنتون تقاضا مينمود تا مرحله تعليمات عملي را بعد از فراغت از پوهنتون براي مدت هژده ماه سپري نمايم درين مدت من براي نصراني ساختن مردم درمناطق مسلمان نشين كه در جنوب فيلپين قرار دارد مشغول شدم ، همچنان درين مدت مكلف بوديم تا بحث هايِِي در مورد ثقافت هاي ديني شرقيان بنويسيم و تقدير الهي همين بود كه من به نوشتن بحثي درمورد فلسفهء اسلام گماشته شد م .او در مورد اينكه چگونه قناعتش حاصل شد كه به دين مقدس اسلام مشرف گردد ميگويد:( بعد ازينكه اسلام را مدت يكسال دربين كتابها دريافت نمودم ، احساس كردم كه گم كرده خويش را دريافتم ، پاسخهاي تمامي سؤالاتيكه در ذهنم خطورنموده و در مسيحيت جوابي نداشت آنرا در اسلام دريافتم )  وي به ادامه دلايل مسلمان شدنش ميگويد : (درحقيقت سه محور اساسي بود كه مرا به اسلام جذب نمود و اين امور را بغيراز اسلام در اديان ديگري نيافتم :       

1) اسلام موافق فطرت طبيعي بشريت است .   

2)  كامل بود ن (شموليت) اسلام : زيرا اسلام شامل بخش هاي سياسي،نظام حكم،اقتصاد،نظام مالي، روابط فاميلي واجتماعي ، وجوانب روحي فطري ميباشد .    

3) پيام جهاني اسلام : اصل انسان از آدم و حوا ميباشد ، وتمامي بشر مانند برادران ميباشند ، ضرورتي به پيوستن به كدام حزب سياسي ، يا مؤسسه اجتماعي و يا سازمان اقتصادي نداري ، همين كه مسلمان هستي كافي است وتمامي ارتباطاتي را كه اين سازمان ها درغرب لازم ميگردانند در اسلام موجود است ، زيرا غربيها معاني اخوت ، برادري ، همكاري ، تكافل اجتماعي و غيره را ندارند ، بنابرين سازمانهاي خيريه را بنام (برادرزهود) براي پرنمودن اين جوانب مفقود در حيات شان تاسيس نموده اند ، اما مسلمانان ضرورت به اين مؤسسات ندارند زيرا مسلمانان همه به يك خدا ، يك قرآن ، يك پيامبر , يك قبله باوجود اختلافات رنگ وزبان جمع ميباشند )

اين برادرمسلمان ما كه بعدها نام خويش را (نجيب رسول) اختيار نموده اكنون مصروف دعوت نمودن مردم به اسلام است ، اوميگويد:(غالبا من به دعوت غير مسلمانان زياده تر اهتمام دارم زيرا اين امر مطابق تخصصم ميباشد كه آنرا بخوبي ادا ميتوانم،علاوه برين من كنفرانس هاوسيمينارهايي منظم ومرتب شده در اماكن مختلف داير مينمايم ، و يكماه قبل اولين برنامه تلوزيوني

دعوت اسلام را بنام  ( صداي اسلام ) آغاز نموديم كه از طريق جينل سيزدهم براي مدت يكساعت در هرهفته نشر ميكردد و اين نخستين عمل اسلامي در تاريخ فليبين ميباشد ) .

اين بزرگترين معجزه قرآن عظيم الشان و دين مقدس اسلام ميباشد كه هرگاه مسلمانان از دعوت دوري نمايند و مصروف لذتهاي فاني دنيا شده وظيفه اصلي خويش را فراموش نمايند خداوند متعال (جل جلاله) غير مسلمانان را به دين مقدس اسلام هدايت مينمايد كه آنان مسؤوليت دعوت را به دوش كرفته مصروف رهنمايي مردم به اسلام ميشوند .

حضرت پيامبر(صلى الله عليه وسلم) ميفرمايد : عجايب قرآن هيچوقت از بين نمي روند و هيچ وقت دانشمندان از آن سير نميشوند )  دكتور زغلول نجار كه يكتن از علماي زمين شناسي ميباشد ، ميگويد من هر باريكه قرآن عظيم الشان را مطالعه مينمايم و نه تنها  در مورد آيات   بلكه حتا در مقابل واژه ها و اصطلاحات آن فكر ميكنم امور جديدي برايم کشف ميشود  ، او درمصاحبه يي با تلويزيون الجزيره درماه مبارك رمضان امسال بيان داشت : وقتي من در قصه يونس عليه السلام كلمه (التقمه) را تحقيق نمودم متوجه شدم  كه قرآن عظيم الشان بيان ميدارد كه آن ماهي كه يونس (عليه السلام) را در شكمش جا داد اورا نه بلعيد بلكه او را مانند لقمهء درجسم خود جا داد (فالتقمه الحوت و هو مليم ) الصافات /142 دانستم که  قرآن كريم  تعبير بسيار دقيق نموده (التقمه) او را لقمه نمود و نگفت (ابتلعه) او را بلعيد ، او درمورد (حوت) ماهي كه حضرت يونس (عليه السلام) را لقمه نمود ميگويد : اين ماهي که بنام ماهي آبي رنگ شناخته شده است .   35متر طول دارد  و نسلش هم  اكنون هم در بعضي بحرها زنده گي ميكند ، وزنش 180 تن ميباشد ، وازينكه  دندان ندارد نميتواند چيزي را ببلعد ، وبعد از هر پانزده دقيقه ازهواي  تازه  اكسيجن را اخذ ميدارد و تنفس مينمايد و درحقيقت حضرت يونس (عليه السلا م ) در مكاني زنده گي ميكرد كه راحت و داراي اكسيجن نورمال بود ، همچنان  بعد از خارج شدن از شكم ماهي  او  را در برگهاي نباتي بنام  يقطين ( كدو) پوشاند دانشمندان زراعت  كشف نموده اند ازينكه برگهاي اين نبات  ضد عفوني ميباشند  مانع نشستن  پشه ها و مگس ها ميشوند  و مكروب را به آن نقل داده نميتوانند كه اين خواص (  شجره ء يقطين ) براي سلامتي حضرت يونس عليه السلام آماده شده بود ،( و أنبتنا عليه شجرة من يقطين }) الصافات / 146 اين تعبيرات قرآني هر كدام معجزه علمي را بيان ميدارد كه متخصصان  ابحار و زراعت به دقت اين امور بهتر ميدانند ،  دكتورزغلول نجار كتابهاي زيادي را در اعجاز علمي قرآن كريم بزبانهاي عربي و انگليسي تاليف نموده كه از جمله ميتوان كتابهاي ( كوه ها درقرآن ) ( آسمان درقرآن ) ( زمين درقرآن) ( حيوان در قرآن ) ( نبات در قرآن ) را نامبرد ، موصوف اكثـريت آثـار خـويش را براي استفاده بيشتر مسلمانان و غير مسلمانان  ثبـت انترنت نموده كه عنوان انترنت اش : 

 (com  (www. Zaghlolnaggar.  ميباشد .  شما ميتوانيد درمورد موصوف معلومات کاملي را سايت انترنتي www.sultan.org حاصل نماييد .  

 با تمعن بيشردر قرآنکريم ميابيم که حقيقتا  اين قرآن كتابي است كه نفع آن نهايت نداشته و براي هركسي مطابق استعدادش در هر عصري منفعت هاي جديدي را پيشكش ميدارد . 

قرآن عظيم الشان از قديم الزمان عقل انسان را مخاطب قرار ميدهد {أَفَـلا  يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا } محمد/24     چرا در مورد قرآن فكر و تدبر نميكنند آيا در دلهاي شان قفل ها است ؟  

Do they not then earnestly seek to understand the Qur-an, or are their hearts  locked up by them  

قرآن كريم نه تنها عقل بشر را مخاطب قرار ميدهد بلكه علماء و دانشمندان را نيز مخاطب قرار ميدهد ،و ازينكه قرآن كتابي است كه تا روز قيامت جوابگوي همه ميباشد  بناء وظيفهء قرآن كريم است كه براي تمامي مردم درهر زمان مطابق وظيفهء خويش رهنما باشد ،  روي اين علت هر دانشمنديكه بدون تعصب و حكم قبلي به قرآن كريم رو آورده ، آنرا با عدم انحياز با فكرو هوش سالم تلاوت نموده ، و معاني و مفاهيم آنرا مطابق معايير علمي تحقيق نموده حتما به نتيجه رسيده و خواهد رسيد .  قرآن علاج بزرگي براي همهء مريضان فكري وروحي و مادي  ميباشد ، ولي براي هدايت هركس به مقدار تفكر ، انديشه ، علم وتخصص  خودش علاج پيش ميشود . 

بگونه مثال زماني از يك شخص صحرايي در بياباني پرسيده شد كه :چگونه دانستي كه  خداوند (جل جلاله )موجود است ؟ در جواب با همان سادگي حيات خويش وتعقل ومنطق قوي ، با بيان مثال بسيارساده ازطبيعت آنروزي حياتي خويش پاسخ داد كه :هرگاه به صحرا ميروم با ديدن نشانه هاي قدم ميدانم كه ازين صحرا كسي عبور نموده،وبا ديدن مواد فضله  شتران ميدانم كه درين صحراء شتري چريده است ،پس باديدن آسمان بزرگ وزمين پهناور ميدانم كه خالقي وجود دارد كه همه را چنين خلق نموده است.

دانشمندي كه خودش متخصص بحث و تحقيق (ريسرج) ميباشد ، ميگويد : من هزاران اثر از آثار دانشمندان و فيلسوفان جهان را مطالعه نموده ام ، هر نويسنده در مقدمه كتاب خويش به خواننده گان عرض پوزش نموده به آنا ن عجز خويش را بيان ميدارد كه اگر در لابلاي كتاب اشتباهاتي دريابند آنرا به لطف و كرم معاف دارند ، ويا هم به تصحيح آن بپردازند ، ولي اين دانشمند ميگويد كه من به مجرد تلاوت قرآن كريم درنخستين صفحه قرآن خواندم كه به عوض  عذر خواهي قرآن با با كمال شجاعت و چلينج مرا خطاب نمود كه {ذَلِكَ الْكتَابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ} البقره/ 2 درين كتاب هيچ شكي نيست .

 This is the book; in it is guidance, sure, without doubt, to those who fear  Allah; 

او كه يك دانشمند غير مسلمان بود ، ميگويد : ازين اسلوب قرآن درك نمودم كه اين كتاب ساخته و نبشتهء بشرنيست زيرا اين كتاب از قوانين و عاداتي كه دركتب بشراست كاملا مختلف ميباشد ، اين اسلوب اسلوب بشرنه بلكه اسلوب خالق بشراست ، و من متيقن شدم كه اين كتا ب كتاب الله (جل جلاله )است .     

 شايد مليون ها انسان سيب را به طرف آسمان انداخته باشد و لي انشتاين با انداختن سيب جاذبه زمين را كشف نمود ، شايد هزاران انسان قرآن را مطالعه نمايد ، ولي هركس مطابق استعدا د و دانش خويش از قرآن استفاده نمايد ، وهمين بزرگترين معجزه قرآن است كه با هركسي مطابق تخصص ، مسلك ، و توانايي علمي اشت صحبت ميكند .

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست  در دشت لاله رويد ودر شوره زار خس

سليم باز قانونگزار مسيحي لبنان ميگويد : من با اطمينان كامل معتقدم كه در فقه اسلامي همه نياز هاي بشر از معامله ، تجارت ، قضاوت ، گنجانيده شده است ، وافرادي هم چون قانون گزار آلماني كهلر ، سانيلانا ، استاد لامبير از هرجهت فقه وقوانين اسلامي را مطلوب براي كل بشر دانسته اند .

توحيد قرآني مطابق معايير عقلي بشر

اين يك حقيقت پذيرفته شدهء بشراست كه دريك ملك دو پادشاه و دريك كشور دو رئيس جمهور امكان پذير نميباشد ، و هرگاه دركشوري  دو پادشاه ويا دو رئيس جمهور با هم يكجا ظهور كنند حتما در بين اين دو اختلافات نظري در اجراي امور رخ ميدهد كه كشور را به عوض تقدم و پيشرفت به اختلافات و جنگ هاي طويلي سوق خواهند داشت ، اين حقيقت را خداوند ( جل جلاله ) در پادشاهي جهان نيز بيان داشته است ، قرآنكريم ميگويد : { لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا }   الانبياء /22 

If there were, in the heavens and the earth, other gods besides Allah, there would have been confusion in both

هرگاه درزمين وآسمان خدايان بجزاز الله (جل جلاله) وجود ميداشت ، زمين وآسمان فاسد ميشدند  ، زيرا هرخدايي اراده خاص خود را داشت ، يكي ميخواست شب باشد و ديگرش ميخواست روز باشد ، يكي ميخواست ستاره ها در شب ظهور نمايند وديگرش اين امر را مخالفت مينمود ، اين اخلاف نظر دربين خدايان متعدد سبب بي نظمي در كاينات ميشد و بشر نميتوانست به اين شكل زنده گي آرام داشته باشد ، با اين نظم و قوانين نورمال انسان بخوبي درك مينمايد كه خالق جهان يك است و يگانه . 

خلقت تصادفي مخلوقات

يكي از دانشمندان ميگويد :  عقيده بر خلقت تصادفي انسان ، انسانرا از بوتهايش هم پست تر جلوه ميدهد . او ميگويد : با نا مسلماني صحبت داشتم برايش گفتم : آيا  اين موتر را كسي ساخته است؟ با تعجبت گفت : طبعا . زيرا درين موتر حتما مكان ساختمان ، و اسم شركت موجود است ، برايش گفتم : خودت را كي ساخته ؟  در پاسخ گفت : تصادف .

برايش گفتم : آيا بوتهايت  را هم كسي ساخته است ؟ با ز به تعجب گفت : بلي . درين شكي نيست كه بوتهايم در كدام فابريكه با ماشينهاييكه درآن كارگران مصروف اند ساخته شده است . برايش گفتم : آيا ممكن است كه بوتها با تخنيك ساده و بسيط  ساختهء كسي باشد  وپيدايش تصادفي آن غير ممكن باشد ، و انسان با اين ساختمان دقيق تصادفي باشد ، اين طرز انديشه انسانرا از بوتهايش هم كمتر جلوه ميدهد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 22:27  توسط حشمت الله روشنگر  |